![]() |
|
![]() |
|
مفوله ی صحیح روش مبارزاتی و کار بست آن در پیشبرد امر انقلاب از منظر کمونیست ها از اهمیت چندانی برخوردار می باشد. عدم اتخاذ تاکتیک مناسب و کارساز در مقابله با سیاست های حاکمان، می تواند هر حرکت و نمودهای اجتماعی تعرضی را به سمت یأس و نا امیدی سوق دهد. بر این اساس تعیین متدهای انتخابی از جانب نیروهای انقلاب، ربط مستقیمی با سیاست ها و کارکردهای قدرت مداران داشته و بدون دقت و شناخت لازمه و کافی از ماهیتِ سرمایه داری، انجام وظایفِ دگرگونه ساز انقلابی نا ممکن و در پرده ی ابهام باقی خواهد ماند. جنبش نوین کمونیستی ایران بمثابۀ بخشی از جنبش کمونیستی جهان در طول عمر خود و در دروان متفاوت از تاکتیک های بجا و مفیدی سود جسته که بی گمان حاصلِ تجربه و درس آموزی نیروهای روشنفکر از دیگر انقلابات جهانی، نقد و رد بنیانی تاکتیک های غیر کارساز, عناصر و جریانات ناپیگیر انقلاب در برابر رژیم های ارتجاعی بوده است. در این میان بهمن ماه یکی از آن دوران تکان دهنده در تاریخ مبارزات ضد امپریالیستی خلق های میهنمان بشمار می آید که سرشار از عمق و تجارب بسیار غنی است. قیام خونین توده ها، سالروز کومله، نبرد و جنگ انقلابی حزب کمونیست ایران( م. ل. م) «سربداران» با سرکوبگران رژیم جمهوری اسلامی و رستاخیز سیاهکل. اگر چه هر یک از این رخدادهای تاریخی از بنیان های تئوریکی گوناگونی تغذیه می گردیدند؛ امّا از روش مبارزاتی واحدی پیروی می نمودند، که بجرات می توان گفت بعد از گذشت دهه ها از عمرشان همچنان به عنوان اسلوبِ رهائی ساز، در مقابل, رژیم های سراپا مسلح و ضد خلقی غیر قابل انکار می باشد. بر این اساس هر ساله بهمن ماه، فرصتی است تا بار دیگر موافقین و مخالفین این روش مبارزاتی اندرباب آن سخنرانی ها و جلساتی را ترتیب دهند و به رد و یا بر درستی آن تاکید ورزند. جدا از اینکه تبیین هر روش و تاکتیک مبارزاتی با ارائه ی درک و شناخت از قانونمندهای حاکم بر هر جوامعی صورت می گیرد و درستی و نادرستی خود را در عمل بنمایش می گذارد، آنچه را که امروزه باید بر خلاف بعضاً نیروهای سیاسی موجود در خارج از کشور با صراحت تمام اعلان نمود، آن است که جنبش های اعتراضی توده ها حدودآ دو دهه است که فاقدِ حداقل ارتباط با متعقدین تئوری قهر انقلابی و همچنین مدافعین روش های مسالمت آمیز می باشند. واقعیت این است که سازمان ها و جریانات معتقد به روش غیر مسالمت آمیز، در گره گاه های تاریخی بمانند معتقدین دیگر روش های مبارزاتی، بجای تعرض به دشمن قدار، آگاهانه راهِ عقب نشینی را انتخاب نموده و همچنان از بی عملی در رنج اند. همه در عمل نشان داده اند که از انجام وظایف اساسی و پایه ای خویش ناتوانند و هیچگونه چشم انداز روشنی بمنظور برون رفت از وضعیت کنونی وجود ندارد. سیاستی که با اعمال سازمان های بر شمرده ی آنزمان در تضاد عمیق قرار دارد. آنان بر خلاف مدعیان امروزی، بگونه ی عملی در جهت تحقق آرمان های شان گام های ارزنده ای برداشتند و بهمین اعتبار قادر گردیدند، تأثیرات بس مثبتی را در سطوح مختلف جامعه بر جای بگذارند که متأسفانه امروزه ما کمترین رد و یا نشانه هایی از راه و منش آن جانباختگان نمی یابیم و فعالیت جریانات و سازمان های باصطلاح مدافع ی آنان هیچگونه قرابتِ عملی با راهِ آن رزمندگان ندارد. حقیقتاً باید بدور از منفعت طلبی های شخصی – سازمانی اشاره نمود که همه بدرجات متفاوت و با هر منش و هر باوری بمثابه ی در جا زدگانی تلقی می گردند که بدون هدفِ روشن در حصارهای خود ساخته ی خویش، در تقلاء اند. بر این مبنا می توان تاکید ورزید که یکی از علل ایستایی مبارزات توده ای و به داراز کشیده شدن عمر رژیم جمهوری اسلامی به عدم حضور و فعالیت های عملی نیروها و سازمان های سیاسی، مربوط می باشد. شکافِ بسیار عمیق و غیر قابل تصوری بین حرف و عمل وجود دارد. این مفوله ها بموازات هم در حرکت نیستند. هدف با ادعا همتراز نمی باشد و اساساً جنبش های اعتراضی توده ها با اهداف و منش سازمان های سیاسی موجود در خارج از کشور بیگانه می باشد. همه در خود اند و هر کسی ساز خود را کوک می نماید. از سازماندهی و دخالت گری خبری نیست. جهت گیری ها نا روشن می باشد. واژه ی اتحاد لوث و وارونه شده است. بدنبال حوادث اند و در بهترین حالت منتظر آنند تا توده های میلیونی، راه مسدود شده ی چندین ساله ی شانرا باز نمایند. سال هاست که خود را به شرایط واگذار نموده اند و از تغییر آن عاجز اند؛ در حالیکه مدعیان واقعی و عملی تئوری قهر با حضور در صحن خفقاق آور جامعه و در شرایط دیکتاتوری خشن و عریان، سلاح بدست گرفتند و به جنگ با دشمن برخاستند. چنانچه بخواهیم منصفانه اعمال گذشتگان را با هر نیتی به کنار گذاریم و به دنیای کنونی - نه عمیقاً - حتی بگونه ی سطحی و گذرا نگاهی بی اندازیم، به این نتایج روشن دست خواهیم یافت که دنیای کنونی، دنیای زور و قلداری است. در این دنیای نابرابر در یک سوی آن طبقات ضد انقلابی قرار گرفته اند و در سوی دیگر آن میلیاردها انسان زحمت کش که برای تهیه ی یک لقمه نان بخور و نمیر بطور شبانه و روز در تلاش اند. علیرغم چنین اوضاع دهشتناک روا شده بر زندگی توده ها، قدرت مداران بمنظور به یغما بردن تتمه های توده های ستم دیده، به هر جایی که خود صلاح می دانند قشون پیاده نموده و از زمین و هوا به سوی آنان بمب و گلوله پرتاب می نمایند و زندگی را بر محروم ترین اقشار جامعه تلخ نموده اند. واضح است که آنان بدون ارتش و سلاح پوچ اند. این قدرت اسلحه و دستگاه های مخوف امنیتی شان می باشد که به آنان نیرو و توانایی می بخشد و حیات شان را تضمین می نماید. جنگ خواست آنان است و جنگ را آنان بر توده های رنجدیده تحمیل نموده اند. در عوض کارگران خواهان صلح، آزادی و برابری اند. آیا در چنین شرایط و فضای جنگ و خشونتِ براه افتاده از جانب سرمایه داران، راهی بغیر از مقابله ی عملی در برابر استثمار شوندگان باقی می ماند؟ به منظور اثبات این منطق نیازی به مراجعۀ مجدد انقلابات تاریخی نیست. اگر کمی جدی تر و واقعی تر به محیط و اطراف خود نگاهی بی اندازیم، آسانتر می توانیم به نتایج مملوس تر دست یابیم. اوضاع افغانستان، عراق، فلسطین و ایران بروشنی نمودار این حقایق اند. در این کشورها سال هاست که مردم در زیر دیکتاتوری خشن و عریان بطور روزانه در هر کوچه و خیابانی توسط نیروهای مسلح مورد اهانت و سرکوب قرار گرفته و هر اعتراض ابتدائی و آرام شان با گلوله پاسخ داده می شود. توده های رنجدیده در این جوامع هیچ حق و حقوقی ندارند و حرمت و حیات شان به سبوعانه ترین شکل مورد تاخت و تاز اوباشان قرار می گیرد. این رژیم ها حقی برای محروم ترین اقشار جامعه قائل نیستند و هر زمان که هزاران استثمار شونده به خیابان ها می ریزند و خواهان مطالبات اولیه و حقوق از دست رفته ی شان می باشند، با صفیر گلوله های ارگان های سرکوبگر مواجه می گردند. در پرتو چنین حقیقتی، واقعاً چاره ی کار در چیست؟ در ایران نزدیک به سه دهه است که جمهوری اسلامی بر مسند قدرت تکیه زده است. به همان میزان هم نزدیک به سه دهه است که میلیون ها انسان خواهان نابودی فقر و بدبختی اند. سئوال این است که با اتخاذ کدام روش و تاکتیک مبارزاتی می توان پوزه ی سران رژیم را به خاک مالید و عدالت اجتماعی را در جامعه برقرار نمود؟ مگر تجربه ی دو دهه مبارزات مسالمت آمیز توده ها در عمل نشان نداده است که پایه های رژیم سراپا مسلح را نمی توان با اعتراضات آرام در هم شکست؟ مگر بغیر از این است که اتکاء رژیم به ارتش و دم و دستگاه های مخوف سرکوبگرش می باشد و با اقتدار این ارگان هاست که منافع اش پا بر جای مانده است؟ سرکوب از وظایف مهم و اساسی ارتش ضد خلقی است. سرمایه داران این ارگان را پایه ریزی نمود ه اند تا بقای شانرا تضمین نماید. طبقه ی حاکم بر ایران کاملاً بر منافع ی خود واقف و آگاهست. دولت مردان ایران بخوبی می دانند که بدون تعرض خونین به پایه ای ترین مطالبات توده ای قادر به ادامه ی حیات نیستند. سران حکومت در تلاش اند تا با ایجاد رعب و وحشتِ توأم با سرکوب، گام به گام میدان اعتراضات توده ای را محدودتر سازند و کاملاً بر اوضاع حاکم گردند. بر این اساس نمی توان در مقابل تعرضات سازمانیافته و مسلح رژیم جمهوری اسلامی با شعار و با دستان خالی به پیروزی رسید و رژیم جمهوری اسلامی را از قدرت بزیر کشید. دشمن, طبقاتی کارگران و زحمت کشان از قهر ضد انقلابی سود می جوید و بر مدافعین کارگران و همه ی استثمار شوندگان است تا سیاست قهر انقلابی را در عمل بکار بندند. قدرت توده ای را تنها در چنین بستر و روندی می توان در مقابل ضد انقلاب بنمایش گذاشت و از دور تسلسل خارج گشت و به خواسته ها و اهداف انقلابی خویش دست یافت. مبارزۀ مسلحانه ی خلق رزمنده کرد، نمونه ی بارز این حقیقت اند. این خلق سلاح بدست گرفته بود و در پرتو آن توانست چند سالی از آرامش نسبی برخوردار گردد. این خلق کرد نبود که رژیم جمهوری اسلامی را وادار به خشونت و سرکوب توده های رنجدیده نمود؛ بلکه منافع ی سران حکومت ایجاب می کرد تا از همان آغاز با زبان سلاح، به خواسته های ابتدائی کارگران و زحمت کشان پاسخ گویند. آنان آغازگر و میدان دارِ خشونت و جنایت علیه ی توده ها بوده و می باشند. منفک نمودن و تمیز دادن ماهیتِ دو خواسته، دو روش و دو منش بعد از چندین دهه و آن هم، با وجود انبانی از قرائن و شواهد، کار دشواری نیست. رد قهر انقلابی در مقابل قهر ضد انقلابیِ رژیم های ارتجاعی ای همچون رژیم جمهوری اسلامی به معنای به تعویق انداختن حاکمیت کارگران و زحمت کشان در جامعه می باشد. تجارب تاریخی بطور عموم و تجربه ی ایران بطور مشخص نشان داده است که هر زمان نیرویی با قدرت سلاح به میدان آمده است و توده ها را مورد خطاب قرار داده، توانسته است زمینه های مبارزاتی وسیع تری را برای همه ی استثمار شوندگان بوجود آورد و اعتماد محروم ترین اقشار جامعه را بخود جلب نماید. در بستر چنین شرایطی توده به این باور عملی دست می یابد که در مبارزه با رژیم، تنها نیست و از پشتیبانی و حمایت عملی عناصر روشنفکر و مبارز برخوردار می باشد. بنابراین توده قدرت می گیرد و به اشکال متفاوت به حمایت از فرزندان اش بر می خیزد؛ سازمان مبارز سینه ی دشمن را نشانه می گیرد و توده انرژی و روحیه اش در مبارزه با حاکمان دو چندان می گردد. انکار و نادیده گیری چنین واقعیاتی به معنای نفی پایه ای و اصول کمونیست های جدی و راستین در مبارزه علیه سرمایه داران می باشد. مسلماً در دنیای جنگ و وجود سلاح های پیشرفتۀ و تخریب کننده نمی توان میلیون ها انسانِ محروم را با گام های لنگان لنگان و آنهم در جاده های صعب العبور و بی هزینه به سر منزل مقصود رساند. مقصد و موانع ی در سر راه آنرا، باید بدرستی شناخت و خود را مجهز به سلاح و ابزار مناسب با آن نمود. دشمن خشونت و زور را بکار می بندد، در مقابل باید از زور سازمانیافته ی توده ای سود جست. رشد و گسترش مبارزات ضد امپریالیستی در گرو اتخاذ چنین سیاستی نهفته می باشد. به غیر از آن قعر انقلابی است. زورمداران با قانون دیگری آشنا نیستند و در مقابل خواسته های به حق توده های رنجدیده، از تاکتیک و سخن, واحدی پیروی می نمایند. تفنگ با قلم و گلوله با شعار برابر نیست. اجحاف است و خود با دستان خود، حقوق خود را ضایعه می نمائیم. بر خلاف مصلحت جویان، این مدافعین, روش کار ساز و موثر مبارزاتی نیستند که رژیم را "تحریک" و وادار به زور می نمایند، بلکه خشونت و سرکوب با پوست و گوشتِ سرمایه داران وابسته آمیخته شده است. نیازی به ارائه ی فاکتور و اسناد نیست. نزدیک به دو دهه است که ما شاهد کوچکترین حرکت عملی و قهر آمیز از جانب نیروهای مبارز و کمونیست در ایران نمی باشیم و اساساً اعتراضات توده ای در شکل و شمایل مسالمت آمیز و آرام، عرض و اندام نموده است. براستی برخورد تا کنونی رژیم در برابر صدها اعتراض و تحصنات کارگری – توده ای و دانشجوئی چگونه رقم خورده است؟ به غیر از این است که دشمن مردم، با قلدری از در پاسخ بر آمده است؟ سران حکومت راه دیگری را برسمیت نمی شناسند و بر این اساس راهِ دیگری را در مقابل انقلاب و مبارزین قرار نمی دهند. راهی را که صدها رزمنده، مبارز و کمونیست در دوران رژیم های شاهنشاهی و جمهوری اسلامی انتخاب نمودند و سرافزار از آن بیرون آمدند و به سهم خود تأثیرات بس ارزشمندی را بر جای گذاشتند. آن رزمندگان در آنزمان با پایداری از منش انقلابی، سیاستی را بنا نمودند که توانست نیروهای بسیار زیادی را بخود جلب نمایند. اگر چه آنان در میان ما نیستند و هیچ سازمان و یا جریانی در شرایط کنونی به آنان تعلق ندارند؛ امّا راه و خصال مبارزاتی و از خود گذشتگی های شان در یادها زنده است و روشنی بخش آیندگان می باشد. دشمن از ادامه ی راه آنان واهمه دارد و در تلاش است تا بار و خصلت مبارزاتی شانرا بگونه های متفاوت از محتوا تهی سازد. بهمین اعتبار از درون و از بیرون به این روش مبارزاتی یورش می آورد تا جوانان را به راه های "آرام" و "بی درد سر" سمت و سو دهد. می داند که تکرار جرقه هایی همچون مبارزه ی رزمندگان سیاهکل، چریکهای فدائی خلق(ارتش رهائیبخش) و سربداران در جنگل های شمال ایران و کومله در کردستان، عمرش را کوتاه تر خواهد نمود و انقلاب و مبارزه ی ضد امپریالیستی مسیر اصلی و سازنده ی خود را باز خواهد یافت. باید آگاه بود و دانست که انقلابِ ایران در چنین روندی کانالیزه، رادیکالیزهِ و با شفافیت هر چه بیشتری به پیش خواهد رفت. راه های به غیر از آن، تکرار تجارب منفی و بی سرانجام است. بنابراین در درجه ی نخست باید مبلغ این راه و اسلوبِ صحیح مبارزاتی علیه ی دشمنان طبقاتی کارگران و زحمت کشان بود و سپس موانع و پیش شرط های عملی آنرا با دقت مورد بررسی قرار داد و در جهت آن گام های عملی و روشن برداشت. بار دیگر می توان اعتماد توده ها را با عمل انقلابی به سمت خود جلب نمود و آنانرا در مبارزه با سرکوبگران مورد خطاب قرار داد. هراس و وحشت دشمن از تعرض سازمانیافته و عملی نیروهای انقلاب است. این تنها و یگانه سیاست انقلابی و دگرگونه ساز در جامعه می باشد. راهی به غیر از آن وجود ندارد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت توسط شباهنگ راد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ظالمان و نابخردان دنیا را به خاک و خون کشیدهاند و محترم شمردن به حقوق و ارزشهای انسانی در دنیای خود ساختهی آنان کاملاً بیمسما گردیده است. این چه زمانهای است که محرومترین اقشار جامعه میبایست آنرا تحمل نمایند و بار این همه مصائب و مشکلات را بدوش کشند. این زمانه را باید دگرگون ساخت و دنیای نوینی را پایهریزی نمود که در آن انسانها نه بعنوان بردگان و سودآوران مشتی زورمداران، بلکه به مثابهی سازندگان اصلی هر جامعهای قادر گردند تا از تمامی نعمات موجود، برابرگونه بهره جویند. تربیون شما به دنیایی باور دارد که در آن از ظلم و در بدری انسانها خبری نباشد و همه، جدا از هر رنگ و نژادی، در دنیای برابر، در کنار هم در صلح و آرامش ادامهی حیات دهند. |
|