![]() |
|
![]() |
|
(در حول و حوش مقالهء «فریبرز سنجری»، تحت عنوان عراق، تجربه ای که باید از آن آموخت) عراق به تلی از کشته ها و زخمی ها تبدیل گشته است. هیچ نهاد، ارگان و یا کمیته ای قادر به ارائه ی آمار و ارقام دقیق از عراق جنگ زده نمی باشد. آمارها به شکل دهشتناکی روبه بالاست. جامعه ای که به جولانگاه تضادهای امپریالیستی و دستجات رنگارنگ وابسته بدانان تبدیل گشته است. بوی خون و باروت سرتاسر جامعه ی عراق را فرا گرفته است. بی امنیتی در این کشور بیداد می کند و به تبع از آن فقر و گرانی و بیکاری قابل توصیف نیست. زندگی لحظه ای به یکی از آرزوهای محروم ترین اقشار این جامعه تبدیل گشته است. این ها "سوغاتی" امپریالیست ها و مزدوران شان برای کارگران و زحمت کشان عراقی می باشد. دیگر پته و ادعاهای دروغین "ناجیان" رهایی مردم از شر دیکتاتوری همچون "صدام حسین" و مدافعین برقراری "دمکراسی" و "آزادی"، بر روی آب ریخته شده و اهداف پلید و شوم شان بر ملا گشته است. امروزه کمتر کسی است که با ماهیت ِلشکرکشی امپریالیست ها به عراق نا آشنا می باشد. هدف اعمال هژمونی امپریالیزم امریکا - بعد از فروپاشی کامل باصطلاح کمونیزم در شوروی - در سطح دنیا و به بغما بردن هر چه بیشتر منابع ی طبیعی محروم ترین اقشار جامعه از سوی سرمایه داران انگل صفت می باشد. این مقصود امپریالیست ها و "نظم نوینِ" تعریف شده ی سلطه گران جهانی است. این دنیای دست پروده و ساخته شده ی همه ی جانیان بشریت است. انتظاری بغیر از آنچه ما در عراق و افغانستان شاهد آنیم، نبود. در دنیای توحش و وحشی گری نیازی به ارائه ی آمار و ارقام نیست تا به ماهیت جنایت کاری های امپریالیست ها پی برد و پائین و یا بالا بودن تعداد کشته ها و زخمی ها در جنگ های ناعادلانه نمی تواند تغییری در اس و اساس آن بوجود آورد. در دنیای کنونی ابعاد جنایات روا شده در حق توده های ستم دیده را تنها در جنگ نمی توان بر شمارد؛ در بی خانمانی میلیون ها انسانی که بدلیل فقر مفرط و در سرمای زمستان جان شانرا از دست می دهند؛ در آوارگی میلیون ها کودکی که سالانه بدلیل حداقل امکانات بهداشتی قلب شان از تبش باز می ایستد؛ در میلیون ها کودک خیابانی که طعمه ی باندهای قاچاق انسان قرار می گیرند و بدن های نحیف شان توسط سوداگران مثله و بفروش می رسد و بالاخره باید در میلیون ها انسانی جستجو نمود که در انتظار مرگ اند. این، تنها جنگ نیست که هزینه های بسیار بالایی را برای فرودستان ببار می آورد. اساساً زندگی در دنیای سرمایه داری و تحت حاکمیت زورمداران هزینه پرداز است. لشکر کشی و آتش سوزی به جان و مال توده های محروم یکی از جلوه های دردناک آن می باشد. بی گمان ضد انقلاب تلاش اش در این است تا بمنظور به یغما بردن تمامی نعمات جامعه و سر کیسه نمودن هر چه بیشتر کارگران و زحمت کشان از تاکتیک زور و سرکوب خونین سود جوید، بهمین اعتبار جنگ براه می اندازد و در این زمینه به هیچ احدالناسی هم رحم نمی کند. بموازات آن انقلاب هم بمنظور دستیابی به مطالبات بحق اش بمقابله با آنان برخاسته و تأوان بسیار گزافی را از خود بر جای گذاشته و می گذارد. دشمنان هر زمان و هر جا که احساس نمایند که از سوی انقلاب و انقلابیون، منافع ی شان در خطر است و می رود تا پایه های حاکمیت شانرا در هم ریزد، مرتکب جنایات فجیعی خواهند گردید که قابل تصور نیست. در تاریخ نمونه های بی شماری را سراغ داریم تا این ادعا را ثابت نماید. این هزینه – انقلاب – را نسل های بعد از آن دارند، متحمل می گردند. این جزء خصائل ذاتی چپاولگران بشریت است و هیچگونه توهم و یا شبهه ای وجود ندارد، هنگامی که سرمایه داران جهانی با اعتراضات رادیکال و بنیان برافکن توده ها مواجه می گردند، بیرحمانه پیر و جوان را به رگبار بسته و حمام خون براه می اندازند. نماد مبارزه ی توده ای رادیکال آنانرا صدها برابر درنده تر و بی پرواتر می نماید. آن زمان، زمان ِمرگ و زندگی است نه سهم بری هر چه بیشتر و کنار زدن جناح های رقیب از سفره ی تهی کارگران و زحمت کشان. این ماهیت واقعی و برخورد امپریالیست ها نسبت به مبارزات رادیکال مردمی می باشد که "فریبرز سنجری" بنادرست در صدد است تا اینگونه جلوه دهد که غیر وابستگی مبارزات توده ها و انقلاب به بلوک های امپریالیستی، کم هزینه تر می باشند!!! نویسنده ی مقاله ی «عراق ....» سعی می نماید تا بمنظور نشان دادن پائینی هزینه های مبارزات مردمی، ذهن خواننده را به چند فاکتور تاریخی رجحان دهد و به همگان ثابت نماید که انتخاب روش صحیح مبارزه، "کم هزینه"تر می باشد، بدون اینکه تلاش ورزد تا از چهره ی واقعی امپریالیست ها در برابر موج انقلاب و مبارزات رادیکال توده ای بگونه ای مارکسیستی ارزیابی ارائه دهد. وی در این زمینه می گوید که: "بخاطر جلوگيری از طولانیشدن مطلب، سه حرکت مردمی را در نظر میگيريم و جهت اينکه جائی برای اما و اگر "پرو امريکائی"هائی که از حمله امريکا به ايران پشتيبانی میکنند نماند، تمام آمارها را از خود راديو امريکا نقل میکنيم که منطقا بايد به عنوان صدای "بزرگترين قدرت جهان" مورد تائيد آنها باشد و اين سه مورد را هم درست بخاطر وجود همين آمارها انتخاب کردهايم. اين سه حرکت عبارتند از: مبارزه مردم پرو، کردستان ترکيه و تاميلها در سريلانکا. به گزارش راديو امريکا، در ۱۴ اکتبر "حدود ۷۰ هزار نفر در جريان قريب ۲۰ سال نبرد بين شورشيان و دولت پرو کشته شدند". و همين راديو در ۲۸ سپتامبر در مورد کردستان ترکيه میگويد: "شورشيان از سال ۱۹۸۴ برای خودمختاری در جنوب شرقی ترکيه میجنگند. اين جنگ بيش از ۳۰ هزار کشته به جای گذاشته است." و در ۱۱ اکتبر در مورد مبارزات تاميلها در سريلانکا گزارش میدهد که "شورش جدائیطلبان سريلانکا که از سال ۱۹۷۲ آغاز شد، تاکنون جان بيش از ۶۰ هزار نفر را گرفته است". توجه به اين آمارها و مقايسه آنها با آمار کشتهشدگان ۶۵۵ هزار نفری و تازه غيرنظامی در عراق آن هم تنها در يک مدت زمانی سه ساله، بروشنی نشان میدهد که چه تفاوت فاحشی بين هزينههای يک مبارزه مردمی جهت دستيابی به آزادی و يک لشکرکشی امپرياليستی وجود دارد". متأسفانه معیار قضاوت "فریبرز سنجری" از لشکرکشی، هجوم و براه اندازی جنگ های امپریالیستی به تعداد کشته ها و زخمی ها خلاصه می گردد، بدون اینکه به عمق مسئله پی ببرد که حضور نظامی مستقیم امپریالیزم امریکا و شرکایش به منطقه بدلیل فقدان مبارزات مردمی در عراق نبوده و اساساً چنین یورش لجام گسیخته ای بر مبنای منافع ی دراز مدت شان سازمان یافته است. "فریبرز سنجری" بدلیل نادیده گیری به ماهیت چنین نقشه ی شومی به آمار و ارقام بسنده می نماید و به این استناج نادرست دست می یابد که عبور از خط مبارزه ی توده ای و انقلاب، هزینه های بسیار بالاتری، نسبت به هجوم های امپریالیستی در بر نخواهد داشت!!! سئوال این است مگر توده های ستم دیده ی عراقی دهه های مدیدی نیست که علیه ی هر جور و ستمی به مقابله برخاسته اند و تا کنون هزینه های بسیار گزافی را پرداخت نموده اند؟ مگر کارگران و زحمت کشان عراقی قبل از هجوم امپریالیست ها به میهن شان علیه رژیم بعث عراق دست به مبارزه نزده اند و خانه و کاشانه ی شان به ویرانه تبدیل نگردیده است؟ مگر فرزندان آنان در زیر شکنجه های جلادان، جان شانرا وثیقه ی رهائی و آزادی ننمودند؟ مگر خلق رنجدیده ی کرد روزانه در معرض یورش سرکوبگران قرار نداشت و هزینه های بسیار بالایی را تقبل ننمودند که امروزه "فریبرز سنجری" در مقاله اش سعی دارد تا اینگونه جلوه دهد که وجود ۶۵۵ هزار کشته آنهم در سه سال اندی، در انتخاب ناصحیح مبارزات توده ها، پیرامون خواسته های بحق شان نهفته می باشد. علل نافرجامی مبارزات توده های عراقی و مهمتر از آن اینکه نقشه های شوم امپریالیست ها در منطقه ی خاورمیانه را باید در چارچوبه ای دیگر مورد بررسی و کنکاش قرار داد. "فریبرز سنجری" بر این امر آگاه نیست که هجوم و لشکرکشی، بنابه خواست و تمایل توده های رنجدیده ی عراقی سازمان نیافته است و چنین تعرضات وحشیانه ای هیچگونه ربطی با منافع ی آنان ندارد و همچنین فراموش کرده است که قبل از ورود امپریالیست ها به سرزمین عراق، مردم این کشور هم بمانند دیگر توده های ستم دیده پرو، ترکیه و سریلانکا بمنظور مطالبات اولیه ی شان در هر کوی و برزنی، رژیم "صدام حسین" را به چالش گرفتند. بروز چنین وضعیتی را باید در سیاست و نقشه ی چپاولگرایانی جستجود نمود که از مدت ها قبل در صدد انجام آن بودند و سرانجام در مارچ ۲۰۰۳ آنرا به یاری شرکاء و همکاری نیروهای محلی مزدور و وابستگان شان عملی نمودند. مازاد بر آنها براستی در این میان خطاب "فریبرز سنجری"، به کدام انسان ها و نیروها می باشد؟ انسان ها و نیروهایی که بارها و بارها در این سوی و آن سوی دنیا چه در نوشتجات شان و چه با شرکت در کمپین های متفاوت، بر ناعادلانه بودن چنین تعرضات امپریالیستی که باعث خانه خرابی و دربدری میلیون ها انسان گردیده است و متداوماً به مخالفت برخاسته اند، می باشد؟!! "فریبرز سنجری" در این میان کدام انسان آزاده، کمونیست و یا نیروی رادیکالی را سراغ دارد که بمنظور سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی دست بدامان امپریالیست ها گردیده اند؟ بغیر از آن است که همه ی آنانی که طالب دموکراسی ادعایی امپریالیست ها و بویژه امپریالیزم امریکا می باشند، از زمره کسان و یا جریاناتی بشمار می آیند که از آبشخور خودِ امپریالیست ها ارتزاق می نمایند؟ توهمات را باید نسبت به این انسان ها و نیروها بکنار نهاد. آنان بخوبی واقف اند که در کدام جبهه قرار گرفته اند و بدنبال کدام سیاست اند و منافع ی شان در اتخاذ کدام تاکتیک ها نهفته می باشد. این "فریبرز سنجری" است که متوهم می باشد و قصد دارد تا با ارائه ی آمار و ارقام بر گرفته شده از صدای "بزرگترین قدرت جهان"، نهادها و ارگان های وابسته به آنان و آن هم در قیاسی ناصحیح، بی محتوا و ناکامل بر هزینه های پائین مبارزات مردمی و انقلاب اشاره نماید و اذهان را بی جهت به سمتی سوق دهد که چنانچه امپریالیست ها با موج مبارزات رادیکال مردمی و انقلاب روبرو گردند، به خشونت کمتری دست زده و میزان کَشته ها و زخمی ها بمراتب، پائین تر از هجوم های امپریالیستی خواهد بود و متوهم تر از آن اینکه در تلاش است تا مدافعین بی چون و چرای لشکرکشی امریکا را، به "راه راست" هدایت نماید و همچنین به آنها بقبولاند که راه "انقلاب" را پی گیرند؛ چرا که بنابه آمار منشتره از سوی صدای امریکا، مبارزات توده ای از هزینه های پائین تری برخوردار خواهد گردید!!! این اوج توهم نسبت به ماهیت امپریالیست ها در مقابل موج مبارزات رادیکال و انقلابات توده ای است. وی متأسفانه در قسمت دیگری از مقاله اش و در چارچوبه ی استدلال فوق و بمنظور اثبات و درس گیری از تجارب گذشته، به "انقلاب" سال ۵۷ اشاره می نماید، که باز هم چیزی جزء تحریف حقایق نیست. حقایقی که بعد از ۲۷ سال حاکمیت امپریالیستی در ایران روشن گردیده است که رژیم جمهوری اسلامی نه محصول مبارزات توده ها در سال های ۵۶ و ۵۷ بلکه در توافق و سازش با امپریالیست ها بر سر کار گمارده شده است. "فریبرز سنجری" همچنین در ادامه به مدافعین یورش های امپریالیستی گوشزد می نماید که از تجربه ی "انقلاب" ایران بی آموزند و به این نکته توجه نمایند که "انقلاب" ۵۷ بدلیل اتکاء به مبارزات مردمی، از هزینه های پائین تری برخوردار گردید؛ چرا که از متد صحیح پیروی نمود و بمنظور تحقق مطالبات اش "به دستان آهنین امریکا" خیره نه شده است!!! وی در این زمینه می گوید: "جدا از موارد فوق، اگر به آمار شهدای انقلاب سال های ۵۶ و ۵۷ هم رجوع کنیم بار دیگر با این تفاوت روبرو می شویم. اگر رستاخیز سیاهکل را از اولین موج هائی به حساب آوریم که به طوفان انقلاب انجامید، کل شهدای مردم ما از رستاخیز سیاهکل تا قیام بهمن یک دهم آمار فوق نیز نمی باشد. بنابراین کسانی که با تکیه بر هزینه های بالای انقلاب، مردم را از تنها راه حل نجات شان یعنی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بدست خود توده ها می ترساند و نظرها و توجه ها را به دست آهنین امریکا جلب می کنند فریبکارانی بیش نیستند که به تنها چیزی که نمی اندیشند، همان سرنوشت مردم است". در اینجا "فریبرز سنجری" سعی دارد تا همه چیز، شکل، محتوای انقلاب، حقایق و گذشته ی تاریخی انسان هایی که قادر گردیدند ماهیت ریاکارانه ی امپریالیست ها، در قبال مبارزات توده ای سال های ۵۶ و ۵۷ و رژیم مدافع ی آنان را بدرستی تحلیل نمایند، وارونه جلوه دهد. چریکهای دوران بعد از قیام بر خلاف نظر نویسنده ی مقاله ی «عراق.....»، بر این اعتقاد بودند که نه تنها در ایران انقلابی بوقوع نه پیوسته است بلکه همان "دستان آهنین امریکا"، رژیم جمهوری اسلامی را بعنوان حافظ منافع ی امپریالیست ها در ایران بر سر کار گمارد و در این اثناء سران حکومت هم بدون فوت وقت، از همان آغاز در صدد ترمیم اقتصاد در هم ریخته ی دوران اعتراضات وسیع توده ای سال های ۵۶ و ۵۷ بر آمده و با تمام وجود کمر به نابودی دستاوردهای قیام شکوهمند توده ها بسته اند. در بستر چنین ارزیابی ای از ماهیت رژیم جمهوری اسلامی بود که تاکید داشتند؛ قیام توده ها به شکست انجامید. به باور چریکهای آنزمان - دوران ۵۶ و ۵۷ - "انقلاب" توده ها به شکست انجامید؛ چرا که توده های ستم دیده در دوران جابجایی و هرج و مرج نتوانستند طعم آزادی و دمکراسی را حتی بطور موقت هم بخشند؛ چرا که سرکوب معترضین و انقلابیون از همان اوان در سر لوحه ی کار تازه بقدرت رسیدگان قرار گرفت؛ زندان ها در ابعادی بمراتب وسیع تر از گذشته باسازی گردیده اند؛ اعدام مخالفین، مبارزین و کمونیست ها در ایران ِ"انقلاب" زده، غیر قابل شمارش می باشد و بالاخره گوشت دم توپ قرار دادن توده های ستم دیده در جنگ ایران و عراق هم از دیگر هزینه های جنگ های امپریالیستی از نوع جنگ های ناعادلانه ی کنونی در عراق می باشد و قابل توصیف نیست. اینها هزینه های کلانی هستند که کارگران و زحمتکشان ما دارند، همچنان بار آنرا بدوش می کشند. علیرغم وجود چنین فاکتورهای روشنی کدام منطق و استدلال می تواند این نظر "فریبرز سنجری" را بپذیرد که چون در ایران "انقلابی" بوقوع پیوسته است و مسیر "اصلی" خود را بر خلاف جنگ های براه افتاده طی نموده، از هزینه های پائین تری برخوردار گردیده است!!! مگر به باور نویسنده ی مقالهء «عراق...»، رژیم پهلوی برهبری یک نیروی کمونیست و انقلابی بکنار گذاشته شده است که این چنین وی از آن به نیکی و بعنوان یک تجربه ی تاریخی مثبت یاد می کند؟ مگر تحلیل چریکهای فدائی خلق سال های ۵۷ و ۵۸، بر این پایه استوار نبوده است که رژیم جمهوری از دل انقلاب سر در نیآورده است و از منافع ی انقلاب و انقلابیون پیروی نمی نماید؟ و... اگر امروزه "فریبرز سنجری" و "چفخا"، بنابه مصالح ی روزگار، به این جمع بند و نتایج دست یافته اند که اتخاذ موضع ی چریکهای دوران ۵۷ و ۵۸ پیرامون جایگزینی رژیم جمهوری اسلامی با رژیم شاهنشاهی از سوی امپریالیست ها منطبق بر واقعیات آنزمان نبوده است، باید با صراحت تمام و بدون لاپوشانی به همگان اعلان نمایند. توهم و تحریف حقایق را باید به کنار نهاد و از موضع گیری های مصلحت جویانه پرهیز نمود و آگاهانه اعتبارات سالم و ثبیت شده ی چریکهای آنزمان را، در میان توده ها بی اعتبار نساخت. در این مدت بعینه روشن گردیده است که دولت مردان کنونی با سوار بر موج مبارزات توده ای سال های ۵۶ و ۵۷، اعتراضات بحق کارگران و زحمت کشان علیه ی سلطه ی امپریالیستی در ایران را به کجراه کشانده اند. بنابراین نمی توان بر کم هزینه گی مبارزات توده ها طی سال متمادی تاکید داشت و اینگونه وانمود نمود که "انقلاب" ۵۷ را اگر با موج رستاخیز سیاهکل بحساب آوریم یک دهم آمار فوق نمی باشد. "انقلاب" ۵۷ به سرانجام نرسید و هزاران کشته و زخمی آن دوران بر کشته ها و زخمی های دهه های قبل افزوده گردیده و همچنان تحت حاکمیت امپریالیستی در ایران کلان تر می گردد. تنها زمانی می توان از هزینه های پائین و نبود آن سخن بمیان آورد که جامعه بالکل دستخوش تحولات بنیادی و بر اساس سیاست و منافع ی کارگران و زحمت کشان پایه ریزی گردد. در بستر چنین حکومت و مناسباتی است که صلح و دوستی جایگزین هجوم های امپریالیستی و کُشتارهای وحشیانه ی سرکوبگران دولتی خواهد گردید.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت توسط شباهنگ راد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ظالمان و نابخردان دنیا را به خاک و خون کشیدهاند و محترم شمردن به حقوق و ارزشهای انسانی در دنیای خود ساختهی آنان کاملاً بیمسما گردیده است. این چه زمانهای است که محرومترین اقشار جامعه میبایست آنرا تحمل نمایند و بار این همه مصائب و مشکلات را بدوش کشند. این زمانه را باید دگرگون ساخت و دنیای نوینی را پایهریزی نمود که در آن انسانها نه بعنوان بردگان و سودآوران مشتی زورمداران، بلکه به مثابهی سازندگان اصلی هر جامعهای قادر گردند تا از تمامی نعمات موجود، برابرگونه بهره جویند. تربیون شما به دنیایی باور دارد که در آن از ظلم و در بدری انسانها خبری نباشد و همه، جدا از هر رنگ و نژادی، در دنیای برابر، در کنار هم در صلح و آرامش ادامهی حیات دهند. |
|