تبليغاتX
تریبون شما - کردستان و "چفخا" (*)

با یورش گسترده‏ی رژیم جمهوری اسلامی به کردستان و استقرار کامل اپوزیسیون ایرانی در کردستان عراق، زندگی سیاسی جریانات دور تازه‏ای بخود گرفت که در این میان زندگی سیاسی "چفخا" هم بی تأثیر از چنین شرایط انتخابی نبود. بدون شک بررسی و بازنگری به حوزه‏های فعالیتی گذشته و به تبع از آن ارائه‏ی جمعبند صحیح از آنچه را که تا کنون انجام دادیم، می‏تواند ما را از تکرار خطاها و ضعف‏ها باز دارد. بر همین اساس می‏بایست بمنظور شناخت از سستی‏ها، تعصبات کور و مرزهای منفعتی را به کنار نهیم تا به حقایق و درستی‏ها دست یابیم؛ حقایقی که متضمن روشنگری‏هاست.

اگر چه لازم است در این میان جایگاه مبارزاتی خلق ستم‏دیده‏ی کرد را با جریاناتِ در درون آن، از هم منفک نمود و هم‏چنین تلاش ورزید تا مانع‏ی هر گونه تداخلات و ارزیابی‏های نا صحیح در این زمینه گردید. جنبش مردمی‏ای که بحق از خود خاطرات و تجارب مبارزاتی بس گرانبهائی بر جای گذاشته است. در یک کلام باید گفت که خلق رزمنده‏ی کرد تا توانست در مقابل جانیان بشریت ایستاد و از فرزندان‏‏اش و آن‏هم به اشکال متفاوت حمایت نمود؛ در عوض نیروی مدافع‏ی وی تا توانست مبارزات‏اش را به انحراف کشاند و تا توانست میدان را برای یکه‏تازی هر چه بیشتر ارگان‏های سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی فراهم نمود.  

به روایتی واقعی، تاریخ و حقایق مبارزاتی خلق ستم‏دیده‏ی کرد در اوائل دهه‏ی ۶۰ را بهچیوجه نمی‏توان وارونه نوشت و بر اساس منفعت گروهی – فردی خود، آنرا جابجا نمود. همه در بروز چنین وضعیت و سر انجام دردناکی مقصراند و همه به سهم خود مدیون خلق رزمنده‏ی کرد می‏باشند؛ همه در انجام وظایف‏شان به کجراه رفتند و همه فاقد برنامه‏ی انقلابی - کمونیستی در قبال مبارزات حق طلبانه‏ی خلق کرد بودند. بهرحال تا آنجائی‏که به سیاست‏های "چفخا" در کردستان مربوط می‏شود باید اذعان نمود که "چفخا" هم از این قاعده‏ی کلی مستثنی نبود و هدف، وظیفه‏ و اس و اساس کار خود را نه در برقراری رابطه‏ی زنده و پویا، با توده‏های ستم‏دیده‏ی کرد و فرزندان‏اش بل در ابراز وجود و هویت بخشیدن بی محتوای سازمانی خود تعریف می‏نمود و همواره نما را بر دورنماهای روشن و هدفمند ارج می‏نهاد.

"چفخا" به خیال خود قصد بر افراشتن پرچم پر افتخار سازمان چریکها را داشت؛ در حالیکه فاقد پتانسیل لازمه و تعیینات مبارزاتی گذشتگان بود. همه‏ی نیروی خود را در جهت کار تبلیغی بکار گرفت بدون اینکه بداند در خدمت به کدام سیاست است؛ بدون اینکه بر این موضوع اشراف داشته باشد که وظیفه‏ی نیروی مدافع‏ی تئوری مبارزه‏ی مسلحانه در گسترش جنگ انقلابی علیه‏ی دم و دستگاه‏های نظام سرکوبگر نهفته می‏باشد. فرهنگ مبارزاتی دیگران را به هیچ می‏گرفت در حالیکه خود فاقد فرهنگ‏ مبارزاتی صحیح‏ای بود. بخود اندیشیدن به روال کاری‏مان تبدیل گشته بود و بر این باور بودیم که با تمرکز بخشیدن به فعالیت‏های فرعی مبارزه قادر به نقش‏آفرینی‏ایم و می‏توان خط و خطوط خود را عمومی و عمومی‏تر نمود. بی توجهی به محیط خودی از زمره وظایف‏مان را تشکیل می‏داد و به همین دلیل "فرشته"ی نجات و مطلوب‏ترین وظیفه‏ی خود را در گسترش فعالیت‏های تبلیغی – ارگان و رادیو - و بعضاً عملیات ایذائی علیه‏ی پایگاه‏های رژیم توضیح می‏دادیم؛ فعالیت‏هایی که فاقد بارآوری‏های کمونیستی و پیشروندگی بود.

برای این‏که بدون سند و مدرک حرف نزده باشم، لازم است تا به سهم خود نشان دهم که نگاه و ادراک‏مان نسبت به دو حوزه از فعالیت، یعنی تبلیغی - سیاسی ( انتشار ارگان "پیام فدائی" و راه‏اندازی "صدای چریکها") و هم‏ در عرصه‏ی عملی در کردستان چگونه بوده است و آن‏ها را در خدمت به کدام سیاست توضیح می‏دادیم و به تبع از آن چه وظایف و سازماندهی‏ای را در مقابل خود قرار دادیم.

در عرصهی تبلیغی – سیاسی

بی‏گمان بر هر عنصر آزاده و کمونیستی روشن است‏که فعالیت‏های سیاسی – تبلیغی از عرصه‏های مهم مبارزاتی‏ای به حساب خواهد آمد که بدون انطباق آن با پراتیک، فاقد ارزش‏های لازمه و تأثیرگذاری‏هاست. بنابر این بر هر نیروی کمونیستی‏ست تا جایگاه این عرصه و دیگر حوزه‏ها را بدرستی تشخیص دهد، موقعیت طبقات میرنده و بالنده را باز شناساند و سازماندهی‏های در حول و حوش آنرا پی ریزد؛ بر تقدم و تأخر فعالیت‏ها، در هر یک از مراحل انقلاب آگاه باشد و تاکتیک‏های متناسب با آن را در دستور کار خود قرار دهد؛ تاکتیکی که "چفخا" ناتوان از فهم و درک حقیقی آن بود و بهمین دلیل نتوانست مسیر زندگی سیاسی خود را با راه و خط چریکهای دهه‏ی ۴۰ و ۵۰ منطبق سازد.

به عبارت واقعی جنبش‏های اعتراضی در دهه‏ی ۶۰ نیازمند پاسخ عملی از جانب نیروهای مدافع‏اش بود، در حالیکه "چفخا" راه نجات و برون رفت از وضعیت دهشتناک را در انتشار ارگان "پیام فدائی"تعریف می‏نمود. بنادرست تصورات بر آن بود که"پیام فدائی" و در کنار آن "صدای چریکها"، پیام رزمندگان سیاهکل است و پیام آنانی‏ست که سلاح به کف گرفته بودند تا دشمنان کارگران و زحمت‏کشان را پس زنند. ارزیابی و درکی که هیچگونه قرابتی با آرمان‏ کمونیست‏های رزمنده نداشت. 

در اولین شماره‏ی پیام فدائی منتشره در فروردین ۱۳۶۵ نوشتیم که: ".. در آغاز سال جدید به انتشار پیام فدائی مبادرت نمودیم تا بتوانیم بیش از پیش به وظیفه خود در امر دفاع از تئوری انقلابی پرولتاریای ایران و تبلیغ و ترویج آن عمل نمائیم". در ادامه تاکید داشتیم که "پیام فدائی، پیام چریکهای فدائی خلق ایران است. پیام چریکهایی که با حمله به پاسگاه سیاهکل در سال ۴۹ در زیر یکی از وحشیانه‏ترین دیکتاتوری‏ها، راه را بر توده‏ها گشودند و در جهت تحقق آرمان‏های کمونیستی خود سازمان سیاسی – نظامی طبقه کارگر را بنیان نهادند".

براستی که چنین ادراکی را می‏توان در خدمت به کدام اهداف و تئوری توضیح داد؟ آیا تئوری مبارزه‏ی مسلحانه مبنای فعالیت خود را - و آن‏هم در شرایط سلطه‏ی دیکتاتوری و خشن و در شرایطی که ارگان‏های سرکوبگر نظام در هر گوشه‏ای از میهن‏مان دسته دسته از جوانان و توده‏های بی‏گناه را به مسلخ مرگ می‏کشاندند -، در کار تبلیغی و ترویجی پای ریخته است؟ آیا تئوری مبارزه مسلحانه بر این باور می‏باشد که می‏توان با تبلیغ و ترویج، سازمان سیاسی – نظامی طبقه‏ی کارگر را بوجود آورد و کارگران را به قدرت واقعی‏شان واقف گرداند؟ آیا ارگان پیام فدائی می‏توانست، پیام همان کمونیست‏هایی باشد که در شرایط خفقاق و سرکوب، با عمل انقلابی خود در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ سرکوبگران و جنایت‏کاران مسلح و ضد انقلابی را به مصاف جدی طلبیدند و فضای حاکم بر جامعه را متغییر ساختند؟ و .... طبعاً پاسخ به سئوالات فوق از نگاهِ معتقدین راستین تئوری مبارزه‏ی مسلحانه منفی‏ست. 

در حقیقت نیاز دوباره‏ای به بر شماری جایگاه تأثیرگذار فعالیت‏های انقلابی در زیر سلطه‏ی نظام‏های سراپا مسلح و خشن نمی‏باشد؛ چرا که جنبش‏های انقلابی در تجربه و به عینه دریافته‏اند که چنانچه ایده‏های انقلابی به هر میزان و اندازه‏ای نتوانند به نیروی عمل تبدیل گردنند قادر به نقش‏آفرینی نخواهند بود. چه پیام رزمندگان سیاهکل در دوران اختناق شاهنشاهی که از لوله‏ی تفنگ‏های‏شان بیرون آمده بود و چه اتخاذ سیاست‏های مقابله‏ای و مسلحانه‏ی جنبش خلق کرد در برابر رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی نشان داده است‏که در مقابل زور سازمانیافته‏ی رژیم، راهی جز زور سازمانیافته‏ی توده‏ای نیست؛ در عوض "چفخا"ی دهه‏ی ۶۰، سیاست و تاکتیک‏های مبارزاتی خود را در خلاف نیازمندی‏های واقعی جامعه پای ریخت و تعبیرش از کردستان، تعبیر نا صحیح و غیر تعرضی بود. "چریکهای فدائی خلق" کردستان را نه بعنوان، میدانی برای انجام وظایف مبارزاتی ثمربخش بل در حفظ نیروی خودی و دفاع غیر فعال تعریف می‏نمودند.  

بی دلیل نبود که در انجام وظایف مبارزاتی خود باز ماندند. در حقیقت نه در عرصه‏ی عملی از متد و سیاست‏های صحیح‏ای پیروی می‏نمودند و نه در عرصه‏ی تئوریک قادر به توضیح بنیان‏های فکری رزمندگان سیاهکل بودند. کج و بد فهمی را می‏توان در این دو عرصه از فعالیت بخوبی مشاهده نمود؛ چرا که عمیقاً بر این باور نبودند که پیام رزمندگان سیاهکل، پیام ِ بر پائی جنگ انقلابی علیه‏ی دم و دستگاه‏های سرکوبگر نظام می‏باشد؛ چرا که بر این امر آگاه نبودند که پیام پیشاهنگان انقلاب، پیام بسیبج توده‏ای در بستر مبارزه‏ی مسلحانه می‏باشد. به عبارتی حقیقی این تفکر در "چفخا" ریشه نداونیده بود که تئوری مبارزه‏ی مسلحانه همواره بر این ایده پای می‏فشارد که پیشاهنگ انقلابی نمی‏تواند، پیشاهنگ باشد مگر آنکه یک سازمان سیاسی – نظامی باشد.

"چفخا" فقط نام "چریک" را یدک می‏کشید و فاقد محتوای مبارزه‏ی پرولتری بود. تئوری ردیف شده‏ از جانب "چفخا"ی دهه‏ی ۶۰، تئوری منفعلانه‏ای بود که هیچگونه ربطی به رزمندگان سیاهکل نداشت. بنابراین "پیام فدائی" و "صدای چریکها"، نمی‏توانست آن ظرفیت و پتانسیلِ بسیج کننده را با خود حمل نماید و بدنباله‏ی آن، نیرو آزاد سازد. 

آمده است‏که پایه‏های تئوریک چریکهای دوران سیاهکل را، تئوری عمل تشکیل می‏دهد. به عبارتی آن رفقا همه‏ی وظیفه‏ی‏ مبارزاتی خود را در شرایط سلطه‏ی دیکتاتوری عریان و خشن، در عمل انقلابی توضیح دادند، در حالیکه ما همه‏ی وظایفِ خود را در تبلیغ و ترویج افکار انقلابی آن رفقا بر شماردیم. تصورمان بر آن بود که با انتشار ارگان می‏توان این مرحله از انقلاب را به پیش بُرد و به تبع از آن وظیفه‏ی خود را بدین‏گونه در کنار هم ردیف نمودیم که: "..... در این مرحله از انقلاب نیروهای انقلابی را برای تحقق استراتژی انقلاب ایران یعنی جنگ توده‏ای طولانی فرا می‏خوانیم"، بدون این‏که خود میدان‏دار و یا آغازگر جنگ‏های انقلابی علیه‏ی ضد انقلاب حاکم بر جامعه‏ی‏مان باشیم. تصورمان بر آن بود که ارگان "پیام فدائی" می‏تواند نقش سازمانده‏ی مبارزات اعتراضی را ایفاء نماید و بموازات آن می‏توان با گسترش فعالیت‏های تبلیغی و ترویجی بر وظیفه‏ی سازمانی خود جامه‏ی عمل پوشاند. بنادرست بر این باور بودیم که با شفاقیت بخشیدن به طرح برنامه‏ی نیم بند و ناروشن می‏توان سازمان را از غیر پویائی‏اش بدر آورد؛ برنامه‏ای که قادر به ارائه‏ی درک صحیح از مناطق آزاد شده بود و مهمتر از آن این‏که بر این اعتقاد بود: "شرکت روشنفکران غیر کرد در مبارزات خلق کرد و حمایت خلق کرد از مبارزات سایر نیروهای دمکراتیک در سایر بخش‏های ایران عناصر ناسیونالیستی و تنگ نظرانه این نهضت را بکلی منزوی کرده .....".

آن‏چنان به انحراف در غلطیده بودیم که قادر به طرح حقایق پیرامون خود نبودیم و علیرغم تسلط‏یابی دو جریان ناسیونالیسم و منحرف بر جنبش خلق کرد، اصرار داشتیم که نیروهای غیر کردی هم‏چون ما توانستند بطور کلی دیدگاه‏های تنگ نظرانه‏ی حاکم بر جنبش خلق کرد را منزوی سازنند. تحلیل و درک‏مان، چه در توضیح حقایق و چه در طرح وظایف، منحرفانه و التقاطی بود و بی تردید آن نظرگاه‏ها نمی‏توانست در جهت بالندگی مبارزات توده‏های محروم بکار آید؛ چرا که نگاه‏اش، نگاه تأثیرگذاری و تداوم راه آن رفقا نبود. نگاه ما، نگاهِ ابراز وجود و آن‏هم در پرتو فعالیت‏های غیر عملی و غیر سازنده بود.

در حقیقت طرح برنامه‏ی ما، برنامه‏ی انقلاب نبود و بنابراین نمی‏توانستیم خود را بعنوان سخنگویان واقعی طبقه‏ی کارگر قلمداد نمائیم. بر خلاف ادعاهای‏مان، "پیام فدائی"، "پیام از سیاهکل تا قیام بهمن و از قیام بهمن تا به امروز در راه رهائی پرولتاریا و در راه آزادی همه‏ی خلق‏های ایران از قید امپریالیسم و سگان زنجیریش مبارزه کرده و می‏کند"، نبود. در بهترین حالت به مبلغین سیاسی‏ای تبدیل گردیده بودیم که من‏حیث‏المجموع توانست رویدادهای سیاسی جامعه‏ی‏مان را بدرستی توضیح دهد. 

مازاد بر همه‏ی اینها در عرصه‏ی تئوریک و عملی روزی وظایف‏مانرا در "طرح برنامه" این‏گونه توضیح می‏دادیم که: "سازماندهی و انجام مبارزه مسلحانه بعنوان وظیفه عمده و اصلی ما در این مرحله می‏باشد و در مقطع کنونی اساساً این مبارزه را از طریق تشکیل دسته‏های پارتیزانی متحرک در روستاها و هسته‏های سیاسی – نظامی در شهرها و شرکت در جنگ مقاومت خلق کرد به پیش می‏بریم" و روزی دیگر و در "شرایط کنونی و وظایف ما" بر این ایده اصرار داشتیم که: ".... اگر ما از لحاظ تئوریک مسئله حاکمیت را حل کردیم و شعارهای مشخص عمل خود را نیز مطرح نمودیم، متأسفانه در تحقق آنها اقدامی نکردیم و فقدان پراتیک باعث آن می‏شود که نتوانیم به روشنی نارسائی‏های تئوریک گذشته خود را دریابیم" و در ادامه توضیح دادیم که: ".. ما نتوانستیم بفهیم که اثبات صحت و سقم شعارها و برنامه‏ها فقط در جریان عمل میسر است و غرق در خرده‏کاری‏ها و بحث‏هائی بر سر صحت و سقم و انطباق یا عدم انطباق این یا آن شعار ایام بسیار گرانبهائی از تاریخ خلق خود را تا حدودی از دست دادیم. سخن از سازماندهی بمیان آوردیم ولی عملاً در جهت آن گام بر نداشتیم" و روزی دیگر و آن‏هم غیر مسئولانه و در اوّلین شماره‏ی "پیام فدائی" - سال ۱۳۶۵ - و بدون دقت به نظرات گذشته‏ی‏مان فریاد بر ‏آوردیم که: " پیام فدائی، پیام همه چریکهای فدائی است‏که از سیاهکل تا قیام بهمن و از قیام تا به امروز در راه رهائی پرولتاریا و در راه آزادی همه خلقهای ایران از قید امپریالیسم و سگان زنجیرش مبارزه کرده و می‏کنند".  

براستی که دو و چند گانگی در ارائه‏ی نظر و بی مسئولیتی مفرط یکایک‏مانرا می‏توان از گفته‏های‏مان به بیرون کشید و نشان که تا چه اندازه، بدون تعمق و غیر متعهدانه، آرمان‏های آن رفقا را به بازی گرفتیم و چگونه موضع‏گیری‏های‏مان را با روز تعریف می‏نمودیم. هم دوران "خرده‏کاری" را به پای ادامه دهندگان رزمندگان سیاهکل نوشتیم و آنرا بعنوان کارنامه‏ی درخشان مبارزاتی خود به حساب آوردیم و هم بی عملی مفرط خود را همردیف با رزمندگان سیاهکل قلمداد نمودیم. این پشتک وارونه زدن‏ها را می‏بایست به حساب کج و بد فهمی‏مان به یگانه‏ی تئوری انقلاب نوشت و به حساب آن باید نوشت که نگاه گردانندگان "پیام فدائی" با نگاه پایه‏ریزان تئوریک سازمان‏مان از زمین تا آسمان بود.

بموازات آن‏ها در انجام وظایف کوتاه مدت، از خود سهل انگاری‏های بسیار زیادی نشان دادیم. وظایف خود را در "تکمیل طرح برنامه"، "انسجام سیاسی ایدئولوژیک" و "گسترش پراتیک" مبارزاتی توضیح دادیم در حالیکه به هیچیک از آنها نپرداختیم. نه در حوزه‏ی تئوریک از مبلغین واقعی رزمندگان سیاهکل بودیم، نه در انجام وظایف بر شمرده‏، توانستیم گام‏های ارزنده‏ای بر داریم. گوشه‏ای از برنامه‏ی خود را در "وصل به پایگاه‏های اجتماعی" اختصاص دادیم که در این زمینه هر چقدر کارنامه‏ی "چفخا" را ورق می‏زنیم چیزی جز، سر افکندگی، شکست و بی سر انجامی و تأسف، عایدمان نمی‏گردد (**).  

در عرصه‏ی عملی. 

انکار اهمیت و جایگاهِ فعالیت‏های عملی در زیر سلطه‏ی نظام‏های سرمایه‏داری وابسته از جانب هر فرد و هر جریانی به معنای رد سیاست‏های دگرگونه و بنیادی‏ جامعه است. فعالیت‏های عملی‏ای که تأثیرات خود را در سطوح متفاوت جنبش‏های اعتراضی بر جای گذاشت و براستی که کتمان آن کار آسانی نیست. به بیانی باید اشاره نمود که شالوده‏های فکری تئوری مبارزه‏ی مسلحانه در زیر حاکمیت رژیم‏های سراپا مسلح را قهر انقلابی تشکیل می‏دهد. رجوع به آثار بنیانگذاران سازمان چریکهای فدائی خلق و مراجعه به پراتیک بر جای مانده از جانب رهچویان راه انقلاب بر این حقیقت صحه می‏گذارد که یگانه راه انقلاب – از منظر آنان - در مقابل دولت‏های زورگو و سرکوبگر همانا کار بست زور انقلابی‏ست؛ زوری که متضمن بسیج توده‏ای و رهائی از زیر سلطه‏ی نظام‏های امپریالیستی‏ست. متد و روشی که "چفخا"ی دهه‏ی ۶۰ از آنها آگاهانه فاصله گرفت و منطق و سیاست‏های عملی خود را به گونه‏ای دیگر کلاسه نمود.

"چفخا" تعریف درستی از پراتیک مبارزاتی نداشت. درک‏اش از فعالیت‏های عملی – در همان محدوده‏ی کردستان – چیزی جز انجام عملیات ایذائی بی محتوا نبود. تحرک دائم نظامی و بهمراه آن شناساندن اهداف انقلابی به توده‏های ستم‏دیده‏ی کرد با منطق "چفخا" بیگانه بود؛ چرا که وظیفه‏ی خود را در پایه‏ریزی ارتباط با توده‏های محروم کرد، پای نریخت. عمل مسلحانه‏ی نیم بند در کردستان از زمره انتخاب آگاهانه‏ی "چفخا" نبود بلکه مختص شرایط ویژه‏ا‏ی بود که به همه‏ی جریانات سیاسی‏ - حتی به آنانی‏که کمترین باوری به این شیوه از مبارزه را داشتند -، تحمیل می‏نمود.

در حقیقت حیات سیاسی همه‏ی سازمان‏های غیر بومی با عملیات ایذائی علیه‏ی ارگان‏های سرکوبگر نظام جمهوری اسلامی در کردستان گره خورده بود. "چفخا" هم در این میان همه‏ی فعالیت‏های عملی خود را بر پایه‏ی چنین نگرشی استوار ساخت، بدون اینکه خود را ملزم سازد تا تعریف صحیح‏ای از جنگ انقلابی ارائه دهد. اگر چه باید اذعان نمود که فاقد نیروی لازمه در این عرصه از مبارزه بود و عمدتاً از نیروهائی سود می‏جست که فاقد کمترین علقه‏های سیاسی – تئوریک با آرمان‏‏ها و چارچوبه‏های فکری"چفخا" بودند. درک ناصحیح‏ای از گرد آوری نیروها در ذهن‏ها تلنبار شده بود. از موقعیت سازمانی و نیروی خودی، از موقعیت منطقه و نیروهای وصل شده، ارزیابی‏های صحیح‏ای در دست نبود. تصورات بر آن بود که می‏توان با جمع آوری دیگر عناصر جدا شده از تشکلات متفاوت در کردستان بر وظایف استراتژیک و مرحله‏ای‏ خود جامه‏ی عمل پوشاند؛ بدون این‏که "چفخا" بخواهد بخود بقبولاند که از درون فاقد حداقل انسجام سیاسی – تئوریک‏ است؛ بدون این‏که بداند بسیار ناتوان و نیازمند آموزش و فراگیری هر چه بیشتر، بمنظور انجام هر کار جدی و هدفمند می‏باشد. 

در حقیقت ایده‏ی، راه اندازی بخش دمکراتیک (***) و یا به بیانی دیگر زیر تنظیمات تشکیلات، حاصل تحلیل واقعی از موقعیت و شرایط خودی نبود. به گردآوری نیروهای منفرد دست زدیم امّا بر مضمون واقعی و محتوای اتحادهای انقلابی واقف نبودیم. درک و انگیزه،‏ استفاده‏ی ابزاری بود. بنابراین سازمانی که، خود در چنین موقعیتی قرار دارد و فاقد انسجام اولیه‏ی تئوریک و کیفیت لازمه می‏باشد و یا سازمانی که خود از کمیت بسیار پائینی برخوردار می‏باشد، نمی‏توانست این عرصه از فعالیت را بدرستی به پیش ببرد. "چفخا" در زمان واحد در درون خود گرایشات متفاوتی هم‏چون راه کارگر، اقلیت، مجاهدین، حزب دمکرات و کومله و غیره را گرد هم آورده بود بدون اینکه توان برخورد با آنانرا داشته باشد و مهمتر از آن اینکه بخواهد سیاست صحیح‏ای را در این زمینه، در درون خود فرموله نماید. بی دلیل نبود که همواره در کش‏و‏قوس‏های درونی و غرق در بحران بودیم؛ بحرانی که به جزء ذاتی‏مان تبدیل گشته بود و تأسف‏بارتر از آن انعکاس خود را در همه‏ی سطوح تشکیلات و در روابط، ترور شخصیت و غیره بنمایش می‏گذاشت و انرژی بی رمق تشکیلات را هر روزه بی رمق‏تر می‏نمود.

"چفخا" با انتخاب چنین سیاست و تاکتیکی نا صحیح‏ای داشت به باز تولید بحران درونی می‏پرداخت. به این امر واقف نبود که درستی هر ابده‏ای نیازمند آگاهی به موقعیت‏های درونی و بیرونی‏ست. واقف نبود که گسترش هر جنگ و عملیاتی نیازمند دیسپلین تئوریک – سیاسی‏ست؛ تصورش از فعالیت‏های عملی بسیار نادرست و مفهوم جنگ انقلابی را به سطح فعالیت‏های "هویتی" تعریف می‏نمود. به همین دلیل همواره مسیر تدافعی و میرندگی را طی می‏نمود، چرا که همه‏ی تلاش‏اش بر آن بود تا با انجام عملیات‏های بی روح، به هویت روزانه‏ی خود مقبولیت هر چه بیشتری به بخشد و تشکیلات را "سر زنده" نگه دارد.

باین اوصاف چنان‏چه بخواهیم به آنچه را که در این دو حوزه انجام دادیم، جمع‏بندی نمائیم، باید بگوئیم که چیزی جز بی سر انجامی، به هرز بردن هر چه بیشتر نیرو عایدمان نمی‏گردد؛ چیزی جز انحراف از راه و آرمان رفقای سیاهکل نمی‏توان توضیح داد. راه انتخابی "چفخا"ی دهه‏ی ۶۰، همان راهِ پر افتخار چریکهای دهه‏ی ۴۰ و ۵۰ نبود بلکه راه پاسیفیستی و منفعلانه‏ای بود که نمی‏توان هم‏چنان خود را متقاعد ساخت که بر دیدگاه‏هایی پای فشردیم که آن رفقا، پایه‏گذارش بودند.

 

 +++

 

(*) پیشاپیش برایم مسجل می‏باشد که نقد و بررسی چریکهای فدائی خلق بدلیل عدم دسترسی به آرشیو سازمانی و مباحثات درونی – سالهای ۶۴ الی ۶۷ – نمی‏تواند کامل به حساب آید. علیرغم آگاهی به چنین کمبودهایی سعی خواهم نمود تا به دیدگاه‏های حاکم  بر تشکیلات که در اوّلین شماره‏ی پیام فدائی آمده است، برخورد نمایم و نشان دهم که چگونه در مقام مدافعین تئوری انقلاب به انحراف در غلطیده بودیم و به چه سر انجام دردناکی دچار گردیدیم. 

(**) هنگامی‏ از شکست و بی سرانجامی سخن می‏گوئیم بدان معناست که، زمانی تشکیلات کمونیستی مجاز به اعزام نیروهای هوادار به داخل می‏باشد که سازمان‏اش در داخل استقرار یافته باشد و دارد کار مبارزاتی خود را در ارتباطی تنگاتنگ با دیگر حوزه‏ها و بخش‏ها به پیش می‏برد. در حقیقت بدون استقرار سازمان مادر و تشکیلات منسجم - با هر قد و قواره‏ای - در داخل، اعزام نیروی هوادار به شهرهای ایران امری غیر مسئولانه و غیر اخلاقی به حساب خواهد آمد. باید تاکید ورزید که "چفخا" در دوره‏ای بمنظور "وصل به پایگاه‏های اجتماعی" از چنین رویه و اصول اولیه‏ی کمونیستی پیروی ننموده است.

مضافاً این‏که در زمانی دیگر "چفخا" وصل خود به داخل را از طریق "کشورهای همجوار" تعریف نمود که در این زمینه هم اقدامات نیم بندی صورت گرفت که سر آخر نیروهای اعزامی بعد از مدتی سر از پایگاه‏های "چفخا" در کردستان و خارج از کشور در آوردند. این‏ها همه‏ی فعالیت‏های عملی "چفخا" بمنظور استقرار تشکیلات در داخل را شامل می‏گردد؛ دورانی که بر راه‏اندازی دسته‏های متحرک پارتیزانی و هسته‏های سیاسی – نظامی در شهر اصرار داشت. 

(***) نفساً نمی‏توان بر این ایده‏ی "چفخا" مبنی بر راه‏اندازی بخش دمکراتیک و یا زیر تنظیمات ایرادی داشت؛ چرا که وقتی از اتحاد نیروهای انقلابی در این مرحله از انقلاب سخن بمیان می‏‏آوریم، بنابراین می‏بایست در جهت تحقق آنها گام‏های عملی بر داریم. امّا آن‏چه در این میان به کنار گذاشته و نادیده گرفته شده است، ارائه‏ی درک و تحلیل حقیقی از نیرو و موقعیت خودی بود. بحث صرفاً بر سر ارائه‏ی طرح‏های کلی از بسیج نیست بل در اجراء و چگونگی عملی آن مدنظر می‏باشد. یعنی این‏که در درجه‏ی اوّل می‏بایست بر موقعیت جریان خودی و بر مضمون اتحاد نیروهای انقلابی با برنامه و منسجم و در ثانی بر محتوای اتحاد و گردآوری افراد جدا شده از دیگر جریانات آشنائی داشت. توضیح بی روح و بی مایه‏ای هم‏چون اتحاد در عمل نسبت به افرادیی که به دلائل متفاوت از تشکیلات خود جدا گشتند نمی‏تواند و نمی‏توانست بیانگر درک صحیح‏مان از اتحاد با افراد تلقی گردد.

بی‏گمان پیاده نمودن چنین ایده‏ای نیازمند استواری سازمان در عرصه‏ی نظری و عملی بود. "چفخا" این وظیفه را در شرایطی در مقابل خود قرار داد، بدون این‏که بر جنبه‏های عملی آن، تعمق لازمه را بنماید. هیچ‏گونه طرح مشخصی برای جذب این عناصر و به تبع از آن هیچگونه سازماندهی روشن و هدف‏مندی در مقابل خود قرار ندادیم. رابطه‏ی خود را با افراد در سطح صنفی و وحدت عملی بی محتوا تنزل داده بودیم در حالی‏که لازم بود تا بر مضمون سیاسی آن واقف گردیم و افراد را نه بعنوان ابزار، بل بعنوان نیروهای صدیق انقلاب مورد ارزیابی قرار می‏دادیم و عمیقاً و باطناً در جهت یگانگی هر چه بیشتر گام‏های ارزنده‏تری را بر می‏داشتیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت   توسط شباهنگ راد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

ظالمان و نابخردان دنیا را به خاک و خون کشیده‏اند و محترم شمردن به حقوق و ارزش‏های انسانی در دنیای خود ساخته‏ی آنان کاملاً بی‏مسما گردیده است. این چه زمانه‏ای است که محروم‏ترین اقشار جامعه می‏بایست آنرا تحمل نمایند و بار این همه مصائب و مشکلات را بدوش کشند.

این زمانه را باید دگرگون ساخت و دنیای نوینی را پایه‏ریزی نمود که در آن انسان‏ها نه بعنوان بردگان و سودآوران مشتی زورمداران، بلکه به مثابه‏ی سازندگان اصلی هر جامعه‏ای قادر گردند تا از تمامی نعمات موجود، برابرگونه بهره جویند.

تربیون شما به دنیایی باور دارد که در آن از ظلم و در بدری انسان‏ها خبری نباشد و همه، جدا از هر رنگ و نژادی، در دنیای برابر، در کنار هم در صلح و آرامش ادامه‏ی حیات دهند.

پاره ای از مقالات گذشته
اهمیت و جایگاه پراتیک بر جنبش‏های اعتراضی
کردستان و "چفخا" (*)
افزوده‏هایی بر موقعیت سیاسی – تشکیلاتی چفخا (آرخا) بعد از ضربه‏ی 60
نگاهی مختصر به موقعیت سیاسی – تشکیلاتی چفخا (آرخا)* بعد از ضریه‏ی سال 60
در حول و حوش گذشته و نگاه به چند شعار!
آنچه ما کردیم (*)
زور و سرکوبِ عریان جزء ذاتی نظام جمهوری اسلامی!
تفاوتِ و تأثیرگذاری دو سیاستُ، دو روش!
جنگ و وظايفِ كمونيست‏ها!
انقلاب توده‏ها نيازمند تشكيلات و سازماندهی‏ست!
چالش‏های مبارزه‏ی ايدئولوژيك در درونِ چپ!
سركوب توده‏ها و راه‏كا‏رها!
كوروش مدرسی، مردم و "حزب حكمتيست"
تفاوت‏های ما
چپ خارج از كشور و چشم‏اندازها
جنبش دانشجوئی و راهكارها!
قهر انقلابی يا قعر انقلابی
سرزنش مردم از جانب «فریبرز سنجری»
نگاه حمید تقوائی پیرامون فراکسیون .....
نکاتی پیرامون بیانیه فراکسیون "اتحاد کمونیسم کارگری"
تغییر در روش و ثمربخشی در مبارزه!
کدام دو اتفاق و دو جنس؟!
توهم و تحریف!
چاره ی کار درچیست؟
نظری بر نوشته ی رفیق "اشرف دهقانی" ...
هزینه های مبارزه’ مسالمت آمیز!
هنر برای هنر یا هنر طبقاتی
چه گوارا قهرمانِ، قهرمانان بود
لزوم پیشاهنگ پرولتری از نگاه رفیق پویان!
سازمانیابی طبقه کارگر در بستر کدام اشکال مبارزاتی؟
آرشیو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
دی 1384
شهریور 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
آبان 1383
شهریور 1383
خرداد 1383
مهر 1382
شهریور 1382
دی 1378
نام لينك يا وب مورد نظر
سایت منو پالتاک

نام لينك يا وب مورد نظر
سایت وروجاك

پیوندها
آرشیو مارکسیست ها
احمد شاملو
منو پالتاک
خسرو گلسرخی
صمد بهرنگی
سازمان 19 بهمن
ایده نو، دنیای نو
فروغ فرخزاد
نیما یوشیج
وروجک
دگرگونی
چه گوارا
کانون اندیشه
آشتی
آزادی بیان
شاهو
پیام
منو پالتاک
پژواک وین
آرمان خلق
اوانگارد
تئوری و پراتيك انقلابی
گفتگوهای زندان
زنان كارگر
گزارشگران
جنبش سرخ
سایت انعکاس
آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران
چپ انقلابی
کمون
ستاره شمال
ئه م روله

آثار چه گوارا
نام لينك يا وب مورد نظر
جنگ پارتیزانی – یک روش ِمبارزه
سرود فيدل
همبستگى با ويتنام
تکنیک و انقلاب
دفاع از دستاوردهای انقلاب
درمان اجتماعی
مفهوم برنامه ریزی سوسیالیستی
مصاحبه چه گوارا با روزنامه نگاران چینی
جهان بینی انقلاب کوبا
بسیج توده ها در مقابل تجاوز
نامه ی "چه" بیک کوشنده جنگ انقلابی
درباره نقش حزب مارکسیستی – لنینیستی
اصول کلی جنگ های چریکی
سخنرانی در نخستین سمینار سازمان همبستگی افریقا و آسیا در الجزیره
انسان و سوسیالیسم در کوبا
نامه ی "چه" به پدر و مادرش پیام به کنفرانس اوسپال ....
خاطرات بولیوی
به یاد کامیلو سیانفیوسکوس
نامه به فیدل کاسترو
نامه چه گوارا به همسر و فرزندانش درباره‏ی طب انقلابی
از نوشته هاى امير پرويز پويان
نام لينك يا وب مورد نظر ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئورى بقاء
خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب
درباره ی صمد
استحاله
بازگشتِ به « ناکُجا‌آباد»
مقالات انتخابی و رسيده
در حاشیه مرگ تراژیک سهیلا .. اسد نودینیان
بیشرمانه ترین توافق هسته ای تاریخ در ابهام – منو پالتاک
نگاه ندا – ع. امید
در ستايش اكتبر - سربلند
سرگردان میان تئوری و واقعیت - سربلند
حمايت دالايي لاما از جنبش سبز – منو پالتاک
اين قطار بوي خون ميدهد – منو پالتاک
محمود احمدي نژاد در نيويورك - منو پالتاک
یاد واره چریک فدایی خلق رفیق یحیی رحیمی – یوسف زرکار
یاد واره چریک فدایی خلق رفیق جلال فتاحی- یوسف زرکار
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
تظاهراتي كه .. – منو پالتاک
جوان – سیروس کار
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
پاسخ به نظر خواهی .. - یوسف زرکار
چه كسي پنجره ها را خواهد گشود؟ - سربلند
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
سیاه سبز سرخ – سیروس کار
من و همزادم - سربلند
بی برنامه گی "جنبش سبز اسلامی" .. - بهمن
تاریخ کمون پاریس – ترجمه بیژن هیرمن پور
از ديگر آدرس ها
گويا
دیدگاه
دنياى ما
بى طرف
گاهنامه سياسى ايران
نشر بيدار
سینمای آزاد
روشنگری
لوموند دپیلماتیک
ایران گلوبال
نگاه
کتاب های فارسی رایگان
پیک ایران

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان