تبليغاتX
تریبون شما - افزوده‏هایی بر موقعیت سیاسی – تشکیلاتی چفخا (آرخا) بعد از ضربه‏ی 60

تردیدی در آن نیست که وجود درک‏های نا سالم در درون جریان چریکهای فدائی خلق ایران (ارتش رهائیبخش خلقهای ایران) بعد از ضربه، او را به دور باطل و به نا سر انجامی مبارزه سوق داد؛ تردیدی در آن نیست که رفقا مسعود و بهروز هم علیرغم بُرش مبارزاتی‏شان و علیرغم چیرگی و رد نقصانهای اساسی گذشته، از ضعف‏ها و اشتباهات مبرا نبودند؛ تردیدی در آن نیست که نمایندگان هر فراکسیون و دسته‏بندی‏های درونی چفخا (آرخا) قابلیت ترمیم ضربات وارده از جانب رژیم را نداشته و اسیر تبلیغات و اتوریته‏ی کاذب عنصر لمیده در درون مرکزیت که در همان اوانِ "راه بازسازی"، به "حزب کمونیست ایران" پیوست، گردیدند و بالاخره تردیدی در آن نیست که هیچیک از مدعیان راه آن رفقا در عمل قادر به بازسازی تشیکیلات نبوده و هر یک در چنبره‏ی ندانم‏کاری‏ها و بی افقی‏ها غرق گردیده بودند.

در گذشته اشاراتی داشنه‏ام مبنی بر اینکه بعد از ضربه‏ی رفقا در شهر و کوه و آنهم در مدتی کوتاه، پرونده‏ی جنگل مختومه اعلام گردید. در آن نوشته جدا از توضیح سیر وقایع و رویدادها بر مواردیی همچون مناسبات نا صحیح بعد از ضربه که منجر به تنش‏های نا سالم در درون گردید، اشاراتی داشته‏ام. همچنین تلاش نموده‏ام تا جدا از بر شماری نام و نشان حامیان هر یک از این دیدگاه‏ها، بخود ایده‏ها بپردازم و روشن سازم که در درجه‏ی نخست کدام ایده و به چه بهانه‏ای بعد از ضربه بر حیات تشکیلات گستره انداخته است و در مدتی کوتاه به نظر اکثریت اعضای سازمان تبدیل گردید. تاکید داشته‏ام که عکس‏العمل مدافع‏ی تداوم حرکت در جنگل در برابر ایده‏ی سراسر انحرافی چه بوده است و علیرغم باوری‏شان به یگانه پراتیک انقلابی به کدامین سو در غلطیدند؟

به‏هر حال انگیزه به تصویر کشیدن موقعیتِ آنزمان تشکیلات و سپس نتایج حاصله از آن بود. کاملاً آگاه‏ام که موارد طرح شده از جانب من نمی‏تواند در بر گیرنده‏ی همه‏ی رویدادها و وقایعی باشد که تشکیلات چفخا (آرخا) پیموده است و بی تردید هم نمی‏تواند کامل و همه جانبه تلقی گردد؛ چرا که نقدی‏ست فردی‏؛ چرا که بنابه ده‏ها دلیل از اسناد درونی بدورم و همه‏ی اینها بنوبه‏ی خود می‏تواند به عاملی در ناقصی بررسی بحساب آید. امّا علیرغم شناخت به این حقایق، سئوالاتی را در ذهن‏ها بوجود آورده است مبنی بر اینکه بیان چنین مسائل کلی و برای آنانی‏که در خارج از تشکیلات بسر می‏بردند، فاقد تجربه‏اندوزی می‏باشد و یا اینکه می‏بایست همانند آن رفقا بهروز و مسعود و آنهم بدون پرده‏پوشی و "ملاحظه کاری"های کاسب‏کارانه تمامی واقعیات و افراد درگیر را افشاء نمود. 

می‏توان با همه‏ی موارد طرح شده موافق بود و یا اینکه از در توضیح همه‏ی آنچه را که بر ما رفته است، بر آمد؛ امّا حقیقتاً آنچه که در شرایط کنونی از اولویت‏ها برخوردار می‏باشد، نشان دادن و توضیح نارسائی‏ها و جایگاه‏های اساسی ایده‏های‏ست که تشکیلات آرخا را به چنین سرنوشت ناگواری کشاند. اگر چه متعقدم با مطالعه‏ی نوشته‏های کوتاه‏ی «آنچه ما کردیم» و یا «مسیری را که ما پیمودیم» و ..... می‏توان بر انگیزه‏ی نویسنده آشنا گردید و تا حدودی ابهامات و نا روشنی‏های ذهنی را بر طرف نمود. با این تفاصیل پیشاپیش توضیح داده‏ام که تفاوتِ دیدگاه‏های تئوریک - عملی باعث انشقاق در درون تئوری مبارزه مسلحانه گردید و تاکید داشته‏ام که هر یک از آنان نماینده‏ی گرایش فکری‏ای در درون تئوری مبارزه مسلحانه بودند؛ گفته‏ام که یکی مدافع‏ی خط عقب و دیگری حامل تفکر رو بجلو و بالنده بود. مازاد بر همه‏ی اینها. کاملاً مسجل است‏که نقد فردی، نمی‏تواند نقدی همه جانبه باشد؛ نقدی نیست که در بر گیرنده‏ی همه‏ی حقایق باشد. بهر حال علیرغم اشراف و آگاهی به چنین نارسائی‏هایی، جوهره‏ی انگیزه در درجه‏ی نخست شرح رویدادها بطور واقعی و به تبع از آن فهم اشتباهات گذشته‏ و آنهم فارغ از تعصبات سازمانی - تشکیلاتی‏ست. کاری که رفقا حرمتی‏پور «مسعود» و صبوری «بهروز» بدان مبادرت ورزیدند و به همین اعتبار است‏که نام آنان بعنوان کمونیست‏های صدیق و عمل‏گرا در تاریخ جنبش کمونیستی ایران ثبت گردید. 

حقیقتاً که دوره و موقعیت – کنونی -، دوره و موقعیت بده و بستان‏های کاسب‏کارانه نیست، گسست و فاصله‏گیری از موقعیت گذشته و تعیین نوع روابط امروزی بمنظور برخورد با نارسائی‏ها، بنوبه‏ی خود می‏تواند گویای این مدعا باشد. کاملاً آشکار است‏که آرمان‏های رفقا مسعود و بهروز با آرمان‏های همه‏ی مدعیان راه آنان، تفاوت از زمین تا آسمان است. چرا که آنان پراتیکی را سازمان دادند که جامعه نیازمند آن بود، ولی در مقابل، مدعیان راه آنان، راهی را انتخاب نمودند که انحراف و حفظ خودی‏ست. باز هم می‏توان ده‏ها صفحه که مبین این تفاوت‏هاست را سیاه نمود، می‏توان حتی به رفتارهای خودخواهانه و خود پسندانه‏ی افراد که نقش باز دارنده‏ی حرکت جنگل را ایفاء نمودند و چفخا (آرخا) را به سیه روزی کامل کشاندند، بر شمارد؛ امّا هدف و بحث اصلی نقد و گرایش فکری و عملکردی‏ست که خط بطلان بر تئوری تعرضی آنان کشید؛ هدف نقدی است‏که بتواند نمایانگر و شناساندن گوشه‏هایی از خطاهایی باشد که ما بدان دچار گردیدیم. تنها با این انگیزه و هدف است‏که هر یک از ماها می‏توانیم به سهم و میزان خود، امانت‏دار نظری آرمان‏های آن رفقا باشیم. 

این امری طبیعی‏ست که با جانباختن کادرها و یا بعبارتی صحیح‏تر با خرد شدن ستون فقرات هر تشکیلات، آن جریان مزبور با سرعت غیر قابل باوری دچار بحرانِ عمیق و آنهم در عرصه‏های متفاوت می‏گردد. این حقیقت تلخ را نمی‏توان کتمان نمود و متأسفانه باید اذعان نمود که چفخا (آرخا) هم از این قاعده‏ی کلی مستثنی نبود. سیر تلاشی آرخا از زمانی آغاز گردید که رفیق صبوری در روز ۱۳ اسفند ماه ۱۳۶۰ – یعنی درست دو روز مانده به عزیمت‏اش به کردستان – بهمراه علی‏اصغر زندیه در تهران و در درگیری با سرکوبگران رژیم زخمی، دستگیر می‏گردد. طبیعتاً این ضربه بنوبه‏ی خود شوکی بود بر کالبد جریان تازه پا گرفته‏ای که هدایت و پیشروی مبارزات توده‏ها را در سر می‏پروراند. همه بر این باور بودند که رژیم در سرعتی بی سابقه این رفقا را از دم تیغ نخواهد گذراند. به همین دلیل رفیق مسعود در جنگل، طرح گروگانگیری یکی از سرکردگان رژیم را که قصد عبور از جاده‏ی قائمشهر (شاهی سابق) – ساری را داشت، پای می‏ریزد. هدف بر این بود تا با عملی نمودن این نقشه این رفقا را از چنگال مزدوران رژیم نجات دهند. بر مبنای چنین تصوری اعضای تیم عملیاتی تعیین و عازم می‏شونند تا نقشه‏ی خود را به مرحله‏ی اجراء در آورند. امّا متأسفانه طرح بدلیل عدم عبور سرکرده‏ی رژیم عملی نمی‏گردد و مکان رفقای باقی‏مانده در پایگاه - که مدت زیادی بود در آنجا اطراق نمودند -، لو رفته و رژیم با گسیل نیروهای چند صد نفره پایگاه را به محاصره‏ی خود در آورده و به جنگ با این رفقا بر می‏خیزد که در نتیجه ۵ تن از این رفقا با مقاومت سر سختانه‏ی‏شان جان خود را از دست می‏دهند. هنوز آثار ضربه‏ی رفقا صبوری و زندیه بر پیکره‏ی تشکیلات سنگینی می‏کرد که شوک و زخمی دیگر به وجود و عصب تشکیلات وارد ‏گردید. در این مقطع است‏که اوضاع کاملاَ در هم ریخته می‏شود و همه‏ی آن اختلافات شخصی، فردگرایانه و منمیتی که در درون تیم جنگل تلنبار گردیده بود بیکباره بالا آمده و تجلی خود را به اشکال متفاوت بنمایش می‏گذارد؛ در حالیکه فضا نیازمند آرامش، شکیبایی برای سازندگی بمنظور تعرض آتی به ارگان‏های سرکوبگر رژیم بود.

در حقیقت تیم کوه با از دست دادن رفیق مسعود در جنگل، دچار بحران روحی عمیقی گردیده بود که کسی توانائی رفع و رجوع آنرا نداشت. فضا، فضای بی تعادلی، ندانم‏کاری و تأسف از آن دو واقعه و بویژه رویداد جنگل بود. رویداد تأسف‏باری که مدت‏ها بر ذهن و روح رفقای باقی‏مانده‏ی جنگل سنگینی می‏کرد. در چنین وضعیتی اختلافات بر سر شیوه و اداره‏ی تیم کوه و متعاقبا ً نالایقی معاون فرمانده‏ی کوه که بعد از ضربه، نقش فرمانده را ایفاء نمود، بالا گرفت و تا بدانجا پیش رفت که یکی از اعضای سازمان و همچنین تعدادی دیگر از بدنه‏ی تشکیلات و آنهم بدون اطلاع، دسته‏ی کوه – جنگل - را ترک می‏نمایند. حرکتی که اصلاً قابل دفاع نبود و به سهم خود بر انبان زخم‏های دسته‏ی جنگل افزود. اگر چه باید اذعان نمود که تعدادی از بدنه‏ی کوه بعد از چندین روز با الحاق به تیم جنگل، کارکردهای خود را مورد شماتت قرار دادند و دلیل آنرا در اوضاع بحرانی بعد از ضربه بر شماردند؛ امّا، عضو سازمان به تیم کردستان محلق می‏شود و بدون کمترین انتقادی زیر پوشش اپورتویست لمیده در مرکزیت قرار می‏گیرد. در بستر چنین اوضاع نابسامانی بود که یکی از مسئولین کردستان، به تیم جنگل می‏پیوندد تا اوضاع در هم ریخته و پر تنش تیم کوه را آرام و به سمت صحیح رهنمون سازد. امّا متأسفانه باید اعتراف نمود که همزمان با ورود این عنصر مخرب به جنگل، مشکلات و معضلات تیم کوه، نه تنها سر و سامان نمی‏یابد بلکه بُعد گسترده و تازه‏ای بخود می‏گیرد تا جائیکه بحثِ نادرستی فعالیت و تحرک جنگل، در دستور کار قرار می‏گیرد، بدون اینکه در گذشته ما شاهد چنین نظری در هیچیک از نهادها و یا ارگان‏های تشکیلاتی باشیم.

در هر صورت این امر یعنی بمیان کشیدن ایده‏ی "حرکت خودبخودی جنگل" در آغاز در تیم کوه – جنگل - مورد بحث و گفتگو قرار می‏گیرد و متأسفانه اکثریت اعضای موجود در جنگل خود را با هارمونی جدید منطبق می‏نمایند، بدون اینکه بر عمق و ابعاد قضایا آگاه گردنند. بدنباله‏ی آن قرار بر این شد تا فردی مسئول ارائه‏ی نظرات اعضای جنگل به کردستان و شهر گردد. در بده و بستان‏های خودشان این فرد کسی جز مسبب و بانی بحث تعطیلی حرکت جنگل به بهانه‏ی "چگونه یک تشکیلات منجسم و انقلابی بسازیم" نبود.  

با این اوصاف قدم‏های نا صحیح کار تشکیلاتی پای ریخته می‏شود و در مدتی کوتاه و  بی سابقه پروسه‏ی نظر خواهیِ بدون تعمق به اتمام می‏رسد و سر آخر همه‏ی اعضای سازمان به این جمع‏بند دست یافتند تا گرد هم آیند و پیرامون آنها به بحث بپردازنند. اعضای کردستان و چند نفری از تیم شهر - به نمایندگی از مابقی اعضای شهر –، در جنگل گرد هم آمدند تا سرنوشت پراتیک جنگل را مشخص نمایند. سرنوشتی که پیشاپیش نوشته شده بود و تنها و تنها نیازمند عبور از مجراها و "قانونیت" بخشیدن تشکیلاتی آن بود.

در هر صورت نشست چند روزه در حول و حوش تعطیلی جنگل در گرفت و نتایج آن به بدنه‏ منتقل می‏گردد. بدنه‏ای که اکثریت قریب به اتفاق آن مخالف قطع پراتیک اصولی بودند و علیرغم پیشنهادات و ارائه‏ی طرح‏های عملی و سازماندهی مطلوب مورد شماتت اعضاء و بویژه بانی ایده‏ی قطع پراتیک جنگل قرار گرفته و همچنین با اتهاماتی همچون مدافعین "تشکیلات در تشکیلات" روبرو می‏گردنند. از این زمان به بعد بود که تنش‏ها شکل جدیدی بخود گرفت؛ چرا که مدافعین تعطیلی جنگل به هیچ صراطی مستقیم نبودند و عزم خود را جزم نمودند تا ریشه‏ی حرکت انقلابی را در درون جنگل بسوزانند. بحث‏ها اگر چه فاقد استدلال و اقناعی بود؛ امّا بر سر بودن و نبودن تمرکز یافته بود. تلاش بسیار زیادی نمودند تا همه‏ی بدنه‏ی موجود در جنگل را با خود همسو سازنند. در حقیقت بدنه مدتی روال کاری آنانرا در هم ریخت. درگیری‏ها و دسته‏بندی‏ها را می‏شد کاملاً در هنگامه‏ی بحث در جنگل مشاهده نمود و سر انجام ایده‏ی اپورتونیستی و محافظه‏کارانه، از ایده‏ی انقلابی و تعرضی پیشی گرفت و متأسفانه آخرین دسته‏ی تیم جنگل در تاریخ ۴ آذر ۱۳۶۱، با جنگل وداع گفت تا پراتیک "آتی" و "والاتری" را سازمان دهد. تفکری که در پس آن چیزی جز دروغ و ریا نهفته نبود. چرا که می‏دانستند برگشت به آن دوران و آنهم در شرایط بگیر و به بندها و سرکوب وحشیانه ناممکن می‏باشد؛ چرا که می‏دانستند در انتقال نیرو از جنگل به کردستان بمنظور ساختن "تشکیلات کمونیستی" و متعاقباً انتقال مجدد آنان به جنگل، امری‏ست خطرناک و هزینه‏پرداز.  

علیرغم آشنائی و اشراف کامل به چنین وضعیتی حرکت جنگل بواسطه‏ی نابخردی‏های عناصر بی‏مایه و غیر جدی از حرکت باز ایستاد، بدون اینکه بر مضمون تعطیلی آن اتفاق نظری وجود داشته باشد. هر کسی از زوایایی به تعطیلی جنگل می‏نگریست. طبیعتاً دلائل متفاوتی را می‏توان در درون آن نظرات به بیرون کشید، فشار بیش از حد، خستگی و فرسودگی، بی چشم‏اندازی بعضاً افراد، بی غذائی و جانباختن رفقا مسعود و بهروز و همه و همه می‏توانست بنوبه‏ی خود دخالتی بر تصمیم‏گیری افراد داشته باشد. به هر حال فعالیت جنگل قطع گردید؛ قطعی که مبین کمترین نقد تئوریک - عملی بوده باشد. باید اذعان نمود که همه‏ی اعضای موجود در جنگل و بویژه معاون فرمانده‏ی رفیق مسعود نقش بسزائی را در خانه خرابی تشکیلات چفخا (آرخا) ایفاء نمودند. اگر چه در این میان تعدادی مسیر تفکری خود را بعداً مجزا نمودند و در مدتی دیگر بمانند رفیق عزیزمان "مرتضی (علی) دربین"، رفیقی که از طرف تشکیلات مأموریت یافت تا با بررسی امکانات در جنگل، بار دیگر حرکت در کوه را سازمان دهد که متأسفانه وی هم در قراری مشکوک و لو رفته، دستگیر و در زیر وحشیانه‏ترین شکنجه‏ها جان می‏بازد؛ اگر چه بعد از ضربه‏ی رفقا، "نسرین (فاطی) نیک‏سرشت"، "محسن (عمو سیروس) فرزادنیا" و ..، تعدادی دیگر صف خود را از صفوف تشکیلات و با طرح بی صلاحیتی مرکزیت باقی‏مانده مجزا نمودند و در ارتباطی توطئه‏آمیز در مسیر کردستان – تهران، توسط عنصر نفوذی (با نام مستعار قاسم) به پلیس سیاسی رژیم معرفی گردیدند و سر افرازانه بمانند "عبدالعظیم صبوری" به پای مرگ رفتند؛ اگر چه تعدادی دیگر و بدون کمترین تعهدی، تشکیلات آرخا را رها ساختند و حاضر به تعیین و تکلیف علنی با آن نبودند و غیر مسئولانه مسیر دیگری را انتخاب نمودند؛ اگر چه تعدادی دیگر به "چفخا" و باز هم چند نفری به "سازمان زحمتکشان گیلان – جناح حسن ماسالی –" پیوستند و همه و همه‏ی اینها حاصل بحرانِ دست‏ساز اعضاء و "رهبری"ای بود که در مقابل کل سازمان قرار گرفت.

بهرحال باید اذعان نمود که تشکیلات آرخا بعد از ضربه‏ی رفقا هیچگونه اثر سیاسی – تئوریک و نقدی از خود بر جای نگذاشت که بتوان آنرا مورد کنکاش و بررسی قرار داد. در حقیقت فعالیت نوشتاری رفقا بعد از ضربه شامل چندین نشریه‏ی درونی و آنهم بحث‏های انحرافی و فحاشی نسبت به هم و تأسف‏بارتر از آنها ایرادگیری‏های نادرست و بی‏جا به کارکردهای انقلابی و صحیح گذشتگان بود.

اپورتونیست‏های درون تشکیلاتی با طرح نقد گذشته بمیدان آمدند تا به رد تئوری دست یابند. قرارشان بر آن بود تا علل نافرجامی‏ها را باز شناسند و تئوری را غنای هر چه بیشتری بخشند. امّا در عمل اکثریت آنها و آنهم در زمان‏های متفاوت به راهی دیگر رفتند. راهی که نه تنها منطبق با آرمان‏های رفقا مسعود و بهروز نبود بلکه به نادرست‏ترین شکل ممکنه در صدد تخریب آنان بر آمدند. قصدشان بر آن بود تا یک شبه و بدور از پراتیک انقلابی، پرچم "تشکیلات کمونیستی" را علم نمایند و به جنگ نادرستی‏ها به شتابند. به همین دلیل آنان دسته‏های سیاسی – نظامی شهر را مختومه اعلام نمودند، دسته‏های متحرک پارتیزانی را از حرکت باز داشتند، حرکت و عملیات نظامی در کردستان علیه‏ی رژیم را قطع نمودند تا سازمان دلخواه‏ی خود را که همانا سازمان بدون وظیفه بود را به جنبش‏های انقلابی اعلام نمایند. در حقیقت چفخا (آرخا) در مدت زمان کوتاه، از کش و قوس‏های گوناگونی عبور نموده است، کش و قوس‏هایی که منجر به خودزنی یکی از رفقای ارزنده‏ی‏مان "کاظم قریشی" در اوائل سال ۱۳۶۲ گردید و در مقطعی دیگر شاهد درگیری فیزیکی فیمابین "رهبری" در درون بود.

در حُسن ختام باید گفت که "رهبری" نشسته بعد از ضربه، تشکیلات آرخا را بر اساس تمایلات حقیرانه و جاه‏طلبانه‏ی‏شان سمت‏و‏سو دادند و مانع‏ی آن پراتیکی گردیدند که جنبش‏های اعتراضی در سال‏های بگیر و به بندها و کُشتار روزانه، بدان نیازمند بود. اگر دشمن سرکوبگر در سال ۴۹ – و در سیاهکل – با تعرض ضد انقلابی خویش ضربه‏ی در هم شکننده‏ای را به پیکر سازمان وارد نمود؛ این بار یعنی در سال ۶۱ این اپورتونیسم خفته در درون تشکیلات بود که مسیر مبارزه‏ی متحول‏گرا را از حرکت باز داشت و به بهانه‏ی سازندگی، به تخریب هر چه بیشتر آنها همت گماشت. متأسفانه ضربه‏ای که از صد ضربه‏ی دشمن کاری‏تر افتاد.    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت   توسط شباهنگ راد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

ظالمان و نابخردان دنیا را به خاک و خون کشیده‏اند و محترم شمردن به حقوق و ارزش‏های انسانی در دنیای خود ساخته‏ی آنان کاملاً بی‏مسما گردیده است. این چه زمانه‏ای است که محروم‏ترین اقشار جامعه می‏بایست آنرا تحمل نمایند و بار این همه مصائب و مشکلات را بدوش کشند.

این زمانه را باید دگرگون ساخت و دنیای نوینی را پایه‏ریزی نمود که در آن انسان‏ها نه بعنوان بردگان و سودآوران مشتی زورمداران، بلکه به مثابه‏ی سازندگان اصلی هر جامعه‏ای قادر گردند تا از تمامی نعمات موجود، برابرگونه بهره جویند.

تربیون شما به دنیایی باور دارد که در آن از ظلم و در بدری انسان‏ها خبری نباشد و همه، جدا از هر رنگ و نژادی، در دنیای برابر، در کنار هم در صلح و آرامش ادامه‏ی حیات دهند.

پاره ای از مقالات گذشته
اهمیت و جایگاه پراتیک بر جنبش‏های اعتراضی
کردستان و "چفخا" (*)
افزوده‏هایی بر موقعیت سیاسی – تشکیلاتی چفخا (آرخا) بعد از ضربه‏ی 60
نگاهی مختصر به موقعیت سیاسی – تشکیلاتی چفخا (آرخا)* بعد از ضریه‏ی سال 60
در حول و حوش گذشته و نگاه به چند شعار!
آنچه ما کردیم (*)
زور و سرکوبِ عریان جزء ذاتی نظام جمهوری اسلامی!
تفاوتِ و تأثیرگذاری دو سیاستُ، دو روش!
جنگ و وظايفِ كمونيست‏ها!
انقلاب توده‏ها نيازمند تشكيلات و سازماندهی‏ست!
چالش‏های مبارزه‏ی ايدئولوژيك در درونِ چپ!
سركوب توده‏ها و راه‏كا‏رها!
كوروش مدرسی، مردم و "حزب حكمتيست"
تفاوت‏های ما
چپ خارج از كشور و چشم‏اندازها
جنبش دانشجوئی و راهكارها!
قهر انقلابی يا قعر انقلابی
سرزنش مردم از جانب «فریبرز سنجری»
نگاه حمید تقوائی پیرامون فراکسیون .....
نکاتی پیرامون بیانیه فراکسیون "اتحاد کمونیسم کارگری"
تغییر در روش و ثمربخشی در مبارزه!
کدام دو اتفاق و دو جنس؟!
توهم و تحریف!
چاره ی کار درچیست؟
نظری بر نوشته ی رفیق "اشرف دهقانی" ...
هزینه های مبارزه’ مسالمت آمیز!
هنر برای هنر یا هنر طبقاتی
چه گوارا قهرمانِ، قهرمانان بود
لزوم پیشاهنگ پرولتری از نگاه رفیق پویان!
سازمانیابی طبقه کارگر در بستر کدام اشکال مبارزاتی؟
آرشیو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
دی 1384
شهریور 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
آبان 1383
شهریور 1383
خرداد 1383
مهر 1382
شهریور 1382
دی 1378
نام لينك يا وب مورد نظر
سایت منو پالتاک

نام لينك يا وب مورد نظر
سایت وروجاك

پیوندها
آرشیو مارکسیست ها
احمد شاملو
منو پالتاک
خسرو گلسرخی
صمد بهرنگی
سازمان 19 بهمن
ایده نو، دنیای نو
فروغ فرخزاد
نیما یوشیج
وروجک
دگرگونی
چه گوارا
کانون اندیشه
آشتی
آزادی بیان
شاهو
پیام
منو پالتاک
پژواک وین
آرمان خلق
اوانگارد
تئوری و پراتيك انقلابی
گفتگوهای زندان
زنان كارگر
گزارشگران
جنبش سرخ
سایت انعکاس
آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران
چپ انقلابی
کمون
ستاره شمال
ئه م روله

آثار چه گوارا
نام لينك يا وب مورد نظر
جنگ پارتیزانی – یک روش ِمبارزه
سرود فيدل
همبستگى با ويتنام
تکنیک و انقلاب
دفاع از دستاوردهای انقلاب
درمان اجتماعی
مفهوم برنامه ریزی سوسیالیستی
مصاحبه چه گوارا با روزنامه نگاران چینی
جهان بینی انقلاب کوبا
بسیج توده ها در مقابل تجاوز
نامه ی "چه" بیک کوشنده جنگ انقلابی
درباره نقش حزب مارکسیستی – لنینیستی
اصول کلی جنگ های چریکی
سخنرانی در نخستین سمینار سازمان همبستگی افریقا و آسیا در الجزیره
انسان و سوسیالیسم در کوبا
نامه ی "چه" به پدر و مادرش پیام به کنفرانس اوسپال ....
خاطرات بولیوی
به یاد کامیلو سیانفیوسکوس
نامه به فیدل کاسترو
نامه چه گوارا به همسر و فرزندانش درباره‏ی طب انقلابی
از نوشته هاى امير پرويز پويان
نام لينك يا وب مورد نظر ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئورى بقاء
خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب
درباره ی صمد
استحاله
بازگشتِ به « ناکُجا‌آباد»
مقالات انتخابی و رسيده
در حاشیه مرگ تراژیک سهیلا .. اسد نودینیان
بیشرمانه ترین توافق هسته ای تاریخ در ابهام – منو پالتاک
نگاه ندا – ع. امید
در ستايش اكتبر - سربلند
سرگردان میان تئوری و واقعیت - سربلند
حمايت دالايي لاما از جنبش سبز – منو پالتاک
اين قطار بوي خون ميدهد – منو پالتاک
محمود احمدي نژاد در نيويورك - منو پالتاک
یاد واره چریک فدایی خلق رفیق یحیی رحیمی – یوسف زرکار
یاد واره چریک فدایی خلق رفیق جلال فتاحی- یوسف زرکار
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
تظاهراتي كه .. – منو پالتاک
جوان – سیروس کار
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
پاسخ به نظر خواهی .. - یوسف زرکار
چه كسي پنجره ها را خواهد گشود؟ - سربلند
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
سیاه سبز سرخ – سیروس کار
من و همزادم - سربلند
بی برنامه گی "جنبش سبز اسلامی" .. - بهمن
تاریخ کمون پاریس – ترجمه بیژن هیرمن پور
از ديگر آدرس ها
گويا
دیدگاه
دنياى ما
بى طرف
گاهنامه سياسى ايران
نشر بيدار
سینمای آزاد
روشنگری
لوموند دپیلماتیک
ایران گلوبال
نگاه
کتاب های فارسی رایگان
پیک ایران

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان