تبليغاتX
تریبون شما - نگاهی مختصر به موقعیت سیاسی – تشکیلاتی چفخا (آرخا)* بعد از ضریه‏ی سال 60

در مدت زمانی کوتاه و با ضربه‏ی رژیم جمهوری اسلامی به چفخا (آرخا) در اسفند ۶۰ و در فروردین ۶۱، موقعیت و سرنوشت سیاسی این جریان مسیر دیگری را پیمود. جریانی که با الهام از تئوری مبارزه مسلحانه در دوران اختناق و یورش سازمانیافته‏ی ارگان‏های سرکوبگر رژیم، آغازگر جنگی انقلابی‏ در گوشه‏ای از سرزمین ایران بود و آنچنان خاطراتی از خود بر جای گذاشت که قابل کتمان نمی‏باشد.

بدون شک تحرک انقلابی ۱۴ ماهه‏ی این رفقا در جنگل‏های شمال و در بخش‏هایی از شهرها و بویژه در کردستانِ ایران، نمی‏توانست فارغ از ایراد و سستی‏ها و همچنین نمی‏توانست بدور از همه‏ی نقصان‏هایی که در گذشته بر شانه‏های‏شان سنگینی می‏کرد، باشد؛ امّا بجرأت می‏توان گفت که همه‏ی هدف و تلاش‏شان بر آن بود تا بر بخش‏های عمده‏ای از نارسائی‏های گذشته فائق آیند؛ گذشته‏ای که مملو از خطاهای عملی بود. در حقیقت این رفقا فعالیت عملی خود را در شرایطی سازمان دادند که ضد انقلاب حاکم بر جامعه، تعرضات بیرحمانه و گسترده‏ای را علیه‏ی انقلاب و انقلابیون آغاز نموده بود و روزانه هزاران تن از بهترین فرزندان خلق را دستگیر و روانه‏ی شکنجه‏گاه‏های مخوف خود می‏نمود. بنابراین آغاز مبارزه‏ی مسلحانه در شمال ایران توسط چفخا (آرخا) را می‏توان بعیارتی هم پیش در آمد برخورد عملی با سیاست‏های نا صحیح گذشته بحساب آورد و همچنین اعتقاد عمیق این رفقا را نسبت به یگانه سیاست انقلابی "تعرض کنیم تا باقی بمانیم"، مربوط دانست. چفخا (آرخا) با علم و با انتخاب به چنین سیاستی سازمان خود را شکل داد و بر خلاف فضای حاکم بر نیروهای کمونیستی و انقلابی، مسیر مبارزاتی عملی را پیشه‏ی خود ساخت. 

اگر چه باید اذعان نمود که ضربه‏ی سال ۶۰ و ۶۱ مانع‏ از آن گردید تا بر نتایج کار و انگیزه‏های دراز مدت این رفقا (حرمتی‏پور«مسعود» و صبوری«بهروز») آشنا گردیم؛ ولی علیرغم همه‏ی آنها و بر اساس پراتیک بر جای مانده و اسناد موجود می‏توان به این نکته اشاره نمود که قصد این رفقا، انقلاب و رهائی توده‏ها بود؛ چرا که سیاست رو بجلو را بر سیاست رو به عقب مقدم شماردند. کرداری که بر گرفته شده از گذشتگان بود؛ گذشتگانی که با توسل جستن به قهر انقلابی توده‏ها را مورد خطاب قرار دادند و بر وظایف کمونیستی خویش جامه‏ی عمل پوشاندند. این رفقا در پراتیک به اثبات رساندند که میراث‏دارانی بودند که دست رد به سینه‏ی میراث‏خواران زده و یکبار دیگر واژه‏ی عمل را بر حرف مقدم شماردند.

حق مسلم آن است‏که تشکیلات چفخا (آرخا) از زمان حیات خود از فراز و نشیب‏های گوناگونی عبور نموده است و بهمین دلیل است‏که نمی‏توان تاریخ سیاسی این جریان را بر روی یک خط مستقیم نوشت و از عقب‏نشینی‏ها و از تفکرات بغایت انحرافی کسانیکه تکیه بر جای آنان زدند و کشتی آرام و بسیج کننده را به سمت طوفان کُشنده و تخریب کننده هدایت نمودند، سخنی بمیان نیآورد. بی گمان یکسان‏نگری این دو روند و دو پروسه و عدم تفکیک هر یک از آنها ما را از درس‏گیری بدور خواهد ساخت و بعبارتی صحیح‏تر ما را از دستیابی به حقایق باز خواهد داشت.  

بنابراین آیا مجاز و قادریم تا این دو پروسه و روند را از هم تفکیک نمائیم و بر دلائل افت و نا موفقی این جریان، بعد از ضربه‏ی سال 61 نگاهی دگرگونه داشته باشیم و روشن سازیم که علل این همه نا فرجامی‏ها و اخلال در کار سیاسی در کدام ایده و برخوردها نهفته بود و چرا چفخا (آرخا) به چنین سرنوشتِ دردناکی مواجه گردیده است؟ آیا این از زمره وظایف کسانی نیست که زمانی خود و بدرجاتی در به سر انجام رساندن چنین اوضاعی نقش داشتند و از جمله مقصرین بحساب می‏آیند و از تداوم راه آن رفقا (مسعود و بهروز)، رفقائیکه در سخت‏ترین شرایط ممکنه و پلیسی از جان خود مایه گذشتند تا آرمان‏ها و تئوری‏شان را سر افراز نگه دارند، بپردازند و هم تجاربی باشد برای آیندگان و هم بر ضعف‏ها و نارسائی‏های خود واقف گردنند؟

بدون کمترین تردیدی باید اذعان نمود که انقلاب ایران بدون له و لورده نمودن ایده‏ها و رفتارهای ناشایست و تخریب کننده‏ی سازمانها و افراد، به سر انجام نخواهد رسید. با این تفاصیل لازم است تا دامنه‏ی نگاه‏ها را گسترده‏تر نمود و بر بازدهی‏های هر چه بیشتر اعتراضات و مبارزات توده‏ها اندیشید و از تعصبات کور تشکیلاتی که امروزه بر اکثریت قریب به اتفاق سازمانهای سیاسی غالب گردیده است، خط فاصل کشید.

بهرحال همانگونه که آمده است برای قضاوت صحیح باید پروسه‏های گوناگونِ مبارزاتی چفخا (آرخا) را از هم مجزا نمود تا به یک جمع‏بند حقیقی دست یافت. پروسه‏هایی که حاوی برنامه‏های معین و تاکتیک‏های مشخص به آن می‏باشد. منطقی و صحیح‏ست تا سیاست‏ها و تاکتیک‏های حاکم بر قبل از ضربه یعنی در دوران فعالیت رفقا محمد حرمتی‏پور (مسعود) و عبدالرحیم صبوری (بهروز) را با سیاست‏ها و تاکتیک‏های حاکمِ بعد از آن، را از هم جدا نمود.

در یک کلام لازم است تا اشاره گردد که در دوران فعالیت آن رفقا، سازمان و برنامه‏های‏اش در جهت تعرض انقلابی، بالندگی و ارتباط‏گیری با توده‏ها بمنظور گسترش جنگ انقلابی و آزاد سازی منطقه بود و در دورانی دیگر، مسیر متفاوت و متضادی را طی نمود و فاقد کمترین بالندگی، جذب نیرو و نقش‏آفرینی‏های لازمه بود. بنابراین این دو پروسه و دو روند، نمی‏تواند از بار سیاسی واحدی برخوردار گردد. بعبارتی دقیق‏تر دو نگاه از مبارزه و بسیج در دوران سلطه‏ی خشن و دیکتاتوری وجود داشت که یکی وظیفه‏ی انقلابی و سیاست‏های‏اش را در جهت پاسخگوئی به نیازمندی‏های عملی جنبش‏های اعتراضی توضیح می‏داد و دیگری سیاست‏اش را با قطع پراتیک انقلابی به بهانه‏ی "چگونه یک تشکیلات انقلابی بسازیم" تعریف می‏نمود. روشن است‏که این دو سیاست و دو تاکتیک سوار بر هم نبوده و یکی نافی دیگری‏ست؛ روشن است‏که هر زمان سیاست عقب را و آنهم در دورانی که جنبش‏های اعتراضی توده‏ها نیازمند تعرض می‏باشد را انتخاب نمائیم، در واقع آگاهانه داریم بر روند فرسودگی و مرگ سیاسی خود صحه می‏گذاریم. تجاربی که جنبش کمونیستی ایران در دوره‏های متفاوت شاهد آن بوده است و دیده‏ایم که دست شستن از فعالیت‏های عملی – به هر درجه و میزانی - بمعنای فرجه دادن هر چه بیشتر به سرکوبگران علیه‏ی جان و مال کارگران و زحمت‏کشان و در نهایت دعوت به پاسیفیسیم و نابودی سازمان خودی‏ست. 

در حقیقت می‏توان گفت که چفخا (آرخا) یکی از آن جریاناتی‏ بود که بعد از ضربه، به چنین سرنوشت تأسف‏باری دچار گردید. پروسه‏ی فعالیت‏های بعدی نشان داده است‏که من‏حیث‏المجموع جایگزینان آن رفقا – مسعود و بهروز -، فاقد کمترین صلاحیت و پتانسیل آرمانی آنان بودند؛ نشان دادند که نه تنها قابلیت و توانائی ترمیم ضربات وارده از جانب رژیم را نداشته بلکه وظیفه‏ی‏شان تخریب تمامی پل‏های بنا شده است؛ نشان دادند که آمادگی لازمه برای تداوم جنگ انقلابی را ندارند و نشان دادند که انگیزه و هدف‏شان پاسداری از آرمان‏های والای گذشتگان نیست. برای اینکه بدون استدلال حرف نزده باشم و همچنین تحلیل و ارزیابی خود را بر نتایج کار استوار نسازم، نگاهی به روند انتخابی و تحرکات چفخا (آرخا) بعد از ضربه‏ی اسفند سال ۶۰ که جانباختن رفقا عبدالرحیم صبوری و علی‏اصغر زندیه در تهران و همچنین در فروردین ۶۱ که به جانباختن رفقا محمد حرمتی‏پور، اسد رفیعیان، حسن عطاریان، عباس عابدی و جواد رجبی در جنگل "خی‏پوست" مازندران منجر گردیده است،، بپردازیم تا کمی بیشتر به حقیقت دست یابیم و روشن سازیم که اکثریت کسانیکه خود را از زمره ادامه دهندگان راه آن رفقا قلمداد می‏نمودند به کدامین سو در غلطیدند. 

گفتیم که بعد از ضربه‏ی اواخر و اوائل سال‏های ۶۰ و ۶۱، سرنوشت سیاسی این جریان، بگونه‏ای دیگر رقم خورد. در گذشته آمده است‏که اپورتونیست لمیده در درون سازمان بعد از آن حوادث و رخدادهای سیاسی تأسف‏بار، میدان را آماده دیده و با سرعتی هر چه تمامتر کمر به نابودی پراتیک انقلابی بست. قبلاً بگونه‏ای اشاره شده است‏که اکثریت قریب به اتفاق اعضای این سازمان در عرصه‏ی عملی، همصدا با منادیان "تعرض هر چه بیشتر و متمرکزتر"، با هر پیشنهاد منطقی و سازنده‏ی مدافعین تداوم حرکت در جنگل به مخالفت برخاسته و تمامی آنها را به بهانه‏ی "انشعاب" در درون تشکیلات و "تشکیلات در تشکیلات" رد نمودند؛ چرا که هدف‏شان مختومه اعلام نمودن آرمان‏های انسان‏هایی بود که رهائی توده‏ها را نه در دفاع غیر فعال بل در تعرضِ بی وقفه و روزانه به ارگان‏های سرکوبگر رژیم جستجو می‏نمودند. در هر صورت علیرغم تنش‏های کوتاه فیمابین مدافعین ایده‏ی قطع پراتیک جنگل با مدافعین ایده‏ی تداوم پراتیک تأثیرگذار، اکثریت اعضای سازمان و همچنین اقلیت مخالف درونِ تشکیلاتی، تن به قطع فعالیت در جنگل‏های شمال داده و سر آخر همه برای بنای دوباره‏ی "تشکیلات کمونیستی" در کردستان، گرد هم آمدند تا به "نقد گذشته"‏ی خود به نشینند؛ گذشته‏ای که سرشار از روحیه‏ی مبارزاتی و بالندگی بود؛ گذشته‏ای که بعنوان نقطه اتکای تمایلات سیاسی تعدادی از جوانان کمونیست و مبارز ایران تبدیل گردیده بود. بدون کمترین تردیدی این انتخاب سیاسی نمی‏توانست همطراز با آرمان‏های گذشتگان باشد؛ نمی‏توانست متضمن بارآوری‏ها باشد؛ نمی‏توانست بر بازدهی‏ها و بر بالندگی‏های جریان مزبور بی‏افزاید؛ چرا هدف و نیت، سازندگی و گسترش فعالیت‏های سازمانی نبود؛ مقصود بر آن بود تا ریشه‏ی پراتیک تأثیر گذار سوزانده شود و جای آنرا پاسیفیسیم و بی عملی پُر نماید.

بهرحال علیرغم مخالفت‏های کم مایه‏ و عملی تعدادی از اعضای سازمان، پرونده‏ی پراتیکِ جنگل این بار نه با ضربات نظام‏های امپریالیستی بل توسط نیروهای درونی بسته شد و سرنوشت و آینده‏ی چفخا (آرخا) مهارانه توسط یکی از اپورتونیست‏های قهاری که در مقام مرکزیت نشسته بود، نوشته شد. بنابراین پیشاپیش می‏شد آینده و سرنوشت این جریان را ترسیم نمود. آینده‏ای که نوید تلاشی و بی افقی را می‏داد و در جهت نابودی‏ کامل بود. بی دلیل نبود که در همان اوائل کار یعنی در روزهای آغازین تمرکز در کردستان، تنش‏ها، کدورت‏ها، فحاشی‏ها و اتهام زدنها جای خود را به برخوردهای سالم، سازنده و انسجام هر چه بیشتر داد و روز به روز هم باز تولید می‏شد. در بستر چنین فضای مسموم و آلوده‏ای روشن بود که نمی‏توان جریان را از سستی‏ها رهاند و بر نقاط مثبت آن قوام هر چه بیشتری بخشید.

مضافاً اینکه زمان دسته‏بندی‏های علنی و سازمانیافته فرا رسیده بود و هر یک از این دسته‏ها در جهت حقانیت و منفعت سیاسی گروهی خویش در درونِ تشکل واحدی به مجادله‏ی نا سالم می‏پرداختند. ارگان رهبری بعنوان نهاد هدایت کننده و سمت‏و‏سو دهنده‏ی "بازسازی تشکیلاتِ" بعد از ضربه، به ارگان تنش و تضادها تبدیل گشت. هر یک از اعضای این ارگان در جهت اعمال اتوریته‏ی فردی – سیاسی خود و آنهم به شیوه‏ی غیر منطقی و غیر سازنده بود. گردانندگان مبارزه‏ی ایدئولوژیک فاقد پایه‏ای‏ترین پرنسیب‏های کمونیستی بودند. بحث‏های نا سالم و غیر هدفمند در درون، کمتر نشانی از روشنگری و یگانگانی داشت. جلسات مملو از کدروت‏ها، تنش‏ها و ترور شخصیت بود. فضا از مدتها قبل یعنی همزمان با ارائه‏ی طرح توطئه آمیز محافظه‏کاران مبنی بر "ساختن یک تشکیلات کمونیستی"، مسموم گردیده بود. واضح است‏که در چنین فضا و حقیقتی سخن گفتن از انسجام هر چه بیشتر بی معنا و خیالی می‏باشد. براستی آیا می‏توان در فضای سراسر تنش و بحرانی از بازدهی‏های لازمه بمنظور تحرک هر چه بیشتر سخنی بمیان آورد و ایده‏ی آزاد سازی نیروها را در سر پروراند و تشکیلات را از بحران دست‏ساز نجات داد؟ 

بی اغراق می‏توان گفت که پاسخ به تمامی سئوال‏های فوق و از نوع آنها منفی می‏باشد. چرا که بنیاناً چنین انتخابی نمی‏توانست در خدمت به بسیج و سازندگی قرار گیرد. روشن است‏که از فضای آلوده و مسموم درونی چیزی جز گسترش کدورت‏ها و اتهام زدنها عایدمان نخواهد گردید؛ روشن بود که این روند بر میزان کمیت و کیفیت سازمانی خواهد کاست و روز به روز جریان مزبور را در مسیر قهقرائی هر چه بیشتر سوق خوداهد داد؛ روشن بود که جدائی افراد بعنوان یگانه راه در دستور کار قرار خواهد ‏گرفت و موقعیت تشکیلات را ضعیف و ضعیف‏تر خواهد نمود؛ چرا که مسیر انتخابی از جانب "ادامه" دهندگان راه رفقا بهروز و مسعود، تعرض به دشمن نبود؛ چرا که هدف، پایداری پرچم تئوری مبارزه مسلحانه بمنظور گسترش انقلاب نبود؛ چرا که رهبری چفخا (آرخا) بعد از ضربه، مسیر عقب را به بهانه‏ی "نقد گذشته" انتخاب نمود و بنابراین همه‏ی این اتفاقات و حوادث تلخ بنوبه‏ی خود می‏توانست بعنوان امری عادی و طبیعی بحساب آید. 

تجربه به اثبات رسانده است‏که هر زمان تشکل و یا جریانی از روند اصلی و حاد مبارزه‏ی طبقاتی بدور گشت و خود را در برخورد با گذشته سر گرم نموده است، عاقبتی جزء افت و تلاشی عایدش نگردیده است؛ به اثبات رسیده است‏که پای گذاشتن در چنین پروسه‏ای بمعنای اتلاف انرژی بر جای مانده و سوخت نیروهای درونی‏ست. دلیل اکثریت قریب به اتفاق بازماندگانِ ادامه‏ی راه رفقا (بهروز و مسعود)، به اصطلاح بازسازی تشکیلات بعد از ضربه بود. در حالیکه رفتار و کردار، در خلاف آرمان‏های آن رفقا سازمان داده شده بود؛ چرا که آن رفقا زنگ حمله را بصدا در آوردند و در مقابل "ادامه" دهندگان راه آنها، نغمه‏ی عقب‏نشینی را کوک نمودند و بر تعطیلی پراتیک در جنگل اصرار داشتند. اگر چه پیش‏تر اشاره گردیده است‏که تعدادی از اعضای سازمان مخالف قطع پراتیک انقلابی در جنگل بودند؛ امّا امروزه و با گذشت زمان می‏توان به این جمع‏بند حقیقی و تجربی دست یافت که صرف مخالفت گفتاری بمعنای مخالفت عملی با ایده‏ی تخریبی قلمداد نمی‏گردد و جایز و صحیح می‏بود تا مدافعین تداوم حرکت در جنگل، فارغ از هر گونه اتهامات سیاسی‏ای همچون مبلغین ایده‏ی "تشکیلات در تشکیلات" مرز خود را در عرصه‏ی عملی با محافظه‏کاران و پاسیفیسیم مجزا نموده و بر نظر انقلابی آن رفقا پای می‏فشردند و اپورتونیست درون تشکیلاتی را هر چه بیشتر افشاء و ایزوله می‏نمودند. 

در هر صورت پراتیک جنگل علیرغم مخالفت‏های ناپیگیرانه‏ی تعدادی از اعضاء، مختومه اعلام گردید و کردستان بعنوان محل رفع "نارسائی"ها انتخاب گردید؛ کردستانی که در همان اولین پروسه‏ی مبارزه‏ی مبارزه‏ی ایدئولوژیک، شاهد جدائی ۴۰ تن از اعضای تشکیلات چفخا (آرخا) و پیوستن اکثریت آنان به "حزب کمونیست ایران" و بعد از آن - و آنهم در مدتی کوتاه - سازمان دادن تشکلی تحت نام «هسته رزم کمونیستی»، سپس گرد هم آمدن چندین نفر تحت نام « هسته اعضاء و هواداران سابق چفخا (آرخا)» و همچنین فعالیت چند ماهه‏ی تعدادی دیگر – یعنی کمتر از تعداد انگشتان یکدست - تحت نام «چفخا (آرخا)» و سر آخر پیوستن اکثریت آنان (سه نفر) – از جمله خود من – به "چقخا" در سال ۶۳ بود (**). بدون شک همه‏ی اینها ارمغان سیاست‏های سراسر انحرافی و غیر مسئولانه‏ی کسانی بود که بخیال خود قصد "باروری" آرمان‏های چفخا (آرخا) را در سر می‏پروراندند؛ امّا در عمل هر یک به راهی دیگر رفتند و به سرنوشتی دچار گردیدند که کمتر نشانی با راه گذشتگان داشت.

البته بی مناسبت نمی‏باشد تا در کنار همه‏ی این ناملایمات سیاسی و خسران‏ساز به کناره‏گیری چندین نفر دیگر بمنظور فعالیت در داخل – که بعضاً از آنان توسط رژیم دستگیر و قهرمانانه جان باختند – اشاره گردد تا به عمق سیاستِ تخریبی نیروی مدافع‏ی "نقد گذشته" و "بازسازی تشکیلات کمونیستی" پی بُرد. 

در یک کلام باید گفت که چفخا (آرخا) بعد از ضربه در چنبره‏ی درگیری‏های درونی و بی سر انجامی غرق گردیده بود. اگر چه کردستان میدان تمرکز این جریان را تشکیل می‏داد و اکثریت قریب به اتفاق نیرو را حول خود جمع نمود؛ امّا همین نیرو رفته و رفته از کمیت پائین‏تری برخوردار گردید و به حداقل ممکنه رسید. تشکیلاتی که به پای جانفشانی‏های کمونیست‏های صدیقی همچون حرمتی‏پورها، صبوری‏ها، فرزدانیاها، نیک‏سرشت‏ها، رفیعیان‏ها، رجبی‏ها و دهها تن دیگر شکل گرفته بود بمروز زمان به تشکیلات بی وظیفه، در خود، ندانم‏کار و فراموش شده تبدیل گردید.

اگر بخواهیم موقعیتِ سیاسی چفخا (آرخا) را بعد از ضربه مورد ارزیابی قرار دهیم به این نتایج دست خواهیم یافت که: 

۱.       بازماندگان راه آن رفقا به بهانه‏ی "چگونه یک تشکیلات انقلابی بسازیم" و "نقد گذشته"، از اصلی‏ترین پراتیک خود دست شستند و آگاهانه به تعطیلی فعالیت خود در جنگل‏های شمال ایران گردن نهادند.

۲.       عدم قاطعیت عملی نیروی مدافع‏ی تداوم پراتیک جنگل را بنوبه‏ی خود می‏توان در بی سر انجامی و پایانی چفخا (آرخا) مربوط دانست.

۳.       انتخاب سیاسی نادرست و تمرکز در کردستان باعث گردیده است تا مسیر این جریانِ زنده، به سمت اضمحلال و نابودی کشیده شود.

۴.       انتخاب مبارزه ایدئولوژیک بعنوان یگانه روش بسیج کننده‏ی درونی و آنهم در دوران اختناق و سرکوب ممتد و بگیر ببندها باعث گردیده است تا بر سرعت تلاشی جریان مزبور بی‏افزاید.

۵.       به تبع از آن ناتوانی کامل در پیشبرد امر مبارزه ایدئولوژیک توسط ارگان رهبری از زمره مسائلی بود که بر تنش‏ها و کدورت‏های درونی، دامنه‏ی هر چه بیشتری بخشید.

۶.       اعضای متشکله در ارگان رهبری بدلیل رفتار و کردار بغایت خودخواهانه و اپورتونیستی‏شان، چفخا (آرخا) را به سمت نابودی سوق دادند.

۷.       جدا شدگان و مدافعین راه آن رفقا علیرغم ادعاهای‏شان هر یک در چنبره‏ی ندانم‏کاری‏ها و بی برنامه‏گی‏ها غرق گردیده بودند و فاقد کمترین بُرش عملی بودند.

 

 +++

(*)        منظور از چفخا (آرخا) همان چریکهای فدائی خلق ایران (ارتش رهائیبخش خلقهای ایران) می‏باشد که در سال ۶۰ و در دوران اختناق و خفقاق آور رژیم جمهوری اسلامی فعالیت‏های سازمانی خود را تحت این نام آغاز نمودند.

(**)      این بررسی اجمالی به محدوده‏ زمانی‏ چندین ساله‏ی فعالیت من – از 60 الی 63 - در چفخا (آرخا) مربوط می‏باشد که بدون شک در بر گیرنده‏ی همه‏ی حوزه‏ها، مسائل و موضوعات به آن دوران بحساب نخواهد آمد. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت   توسط شباهنگ راد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

ظالمان و نابخردان دنیا را به خاک و خون کشیده‏اند و محترم شمردن به حقوق و ارزش‏های انسانی در دنیای خود ساخته‏ی آنان کاملاً بی‏مسما گردیده است. این چه زمانه‏ای است که محروم‏ترین اقشار جامعه می‏بایست آنرا تحمل نمایند و بار این همه مصائب و مشکلات را بدوش کشند.

این زمانه را باید دگرگون ساخت و دنیای نوینی را پایه‏ریزی نمود که در آن انسان‏ها نه بعنوان بردگان و سودآوران مشتی زورمداران، بلکه به مثابه‏ی سازندگان اصلی هر جامعه‏ای قادر گردند تا از تمامی نعمات موجود، برابرگونه بهره جویند.

تربیون شما به دنیایی باور دارد که در آن از ظلم و در بدری انسان‏ها خبری نباشد و همه، جدا از هر رنگ و نژادی، در دنیای برابر، در کنار هم در صلح و آرامش ادامه‏ی حیات دهند.

پاره ای از مقالات گذشته
اهمیت و جایگاه پراتیک بر جنبش‏های اعتراضی
کردستان و "چفخا" (*)
افزوده‏هایی بر موقعیت سیاسی – تشکیلاتی چفخا (آرخا) بعد از ضربه‏ی 60
نگاهی مختصر به موقعیت سیاسی – تشکیلاتی چفخا (آرخا)* بعد از ضریه‏ی سال 60
در حول و حوش گذشته و نگاه به چند شعار!
آنچه ما کردیم (*)
زور و سرکوبِ عریان جزء ذاتی نظام جمهوری اسلامی!
تفاوتِ و تأثیرگذاری دو سیاستُ، دو روش!
جنگ و وظايفِ كمونيست‏ها!
انقلاب توده‏ها نيازمند تشكيلات و سازماندهی‏ست!
چالش‏های مبارزه‏ی ايدئولوژيك در درونِ چپ!
سركوب توده‏ها و راه‏كا‏رها!
كوروش مدرسی، مردم و "حزب حكمتيست"
تفاوت‏های ما
چپ خارج از كشور و چشم‏اندازها
جنبش دانشجوئی و راهكارها!
قهر انقلابی يا قعر انقلابی
سرزنش مردم از جانب «فریبرز سنجری»
نگاه حمید تقوائی پیرامون فراکسیون .....
نکاتی پیرامون بیانیه فراکسیون "اتحاد کمونیسم کارگری"
تغییر در روش و ثمربخشی در مبارزه!
کدام دو اتفاق و دو جنس؟!
توهم و تحریف!
چاره ی کار درچیست؟
نظری بر نوشته ی رفیق "اشرف دهقانی" ...
هزینه های مبارزه’ مسالمت آمیز!
هنر برای هنر یا هنر طبقاتی
چه گوارا قهرمانِ، قهرمانان بود
لزوم پیشاهنگ پرولتری از نگاه رفیق پویان!
سازمانیابی طبقه کارگر در بستر کدام اشکال مبارزاتی؟
آرشیو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
دی 1384
شهریور 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
آبان 1383
شهریور 1383
خرداد 1383
مهر 1382
شهریور 1382
دی 1378
نام لينك يا وب مورد نظر
سایت منو پالتاک

نام لينك يا وب مورد نظر
سایت وروجاك

پیوندها
آرشیو مارکسیست ها
احمد شاملو
منو پالتاک
خسرو گلسرخی
صمد بهرنگی
سازمان 19 بهمن
ایده نو، دنیای نو
فروغ فرخزاد
نیما یوشیج
وروجک
دگرگونی
چه گوارا
کانون اندیشه
آشتی
آزادی بیان
شاهو
پیام
منو پالتاک
پژواک وین
آرمان خلق
اوانگارد
تئوری و پراتيك انقلابی
گفتگوهای زندان
زنان كارگر
گزارشگران
جنبش سرخ
سایت انعکاس
آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران
چپ انقلابی
کمون
ستاره شمال
ئه م روله

آثار چه گوارا
نام لينك يا وب مورد نظر
جنگ پارتیزانی – یک روش ِمبارزه
سرود فيدل
همبستگى با ويتنام
تکنیک و انقلاب
دفاع از دستاوردهای انقلاب
درمان اجتماعی
مفهوم برنامه ریزی سوسیالیستی
مصاحبه چه گوارا با روزنامه نگاران چینی
جهان بینی انقلاب کوبا
بسیج توده ها در مقابل تجاوز
نامه ی "چه" بیک کوشنده جنگ انقلابی
درباره نقش حزب مارکسیستی – لنینیستی
اصول کلی جنگ های چریکی
سخنرانی در نخستین سمینار سازمان همبستگی افریقا و آسیا در الجزیره
انسان و سوسیالیسم در کوبا
نامه ی "چه" به پدر و مادرش پیام به کنفرانس اوسپال ....
خاطرات بولیوی
به یاد کامیلو سیانفیوسکوس
نامه به فیدل کاسترو
نامه چه گوارا به همسر و فرزندانش درباره‏ی طب انقلابی
از نوشته هاى امير پرويز پويان
نام لينك يا وب مورد نظر ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئورى بقاء
خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب
درباره ی صمد
استحاله
بازگشتِ به « ناکُجا‌آباد»
مقالات انتخابی و رسيده
در حاشیه مرگ تراژیک سهیلا .. اسد نودینیان
بیشرمانه ترین توافق هسته ای تاریخ در ابهام – منو پالتاک
نگاه ندا – ع. امید
در ستايش اكتبر - سربلند
سرگردان میان تئوری و واقعیت - سربلند
حمايت دالايي لاما از جنبش سبز – منو پالتاک
اين قطار بوي خون ميدهد – منو پالتاک
محمود احمدي نژاد در نيويورك - منو پالتاک
یاد واره چریک فدایی خلق رفیق یحیی رحیمی – یوسف زرکار
یاد واره چریک فدایی خلق رفیق جلال فتاحی- یوسف زرکار
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
تظاهراتي كه .. – منو پالتاک
جوان – سیروس کار
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
پاسخ به نظر خواهی .. - یوسف زرکار
چه كسي پنجره ها را خواهد گشود؟ - سربلند
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
سیاه سبز سرخ – سیروس کار
من و همزادم - سربلند
بی برنامه گی "جنبش سبز اسلامی" .. - بهمن
تاریخ کمون پاریس – ترجمه بیژن هیرمن پور
از ديگر آدرس ها
گويا
دیدگاه
دنياى ما
بى طرف
گاهنامه سياسى ايران
نشر بيدار
سینمای آزاد
روشنگری
لوموند دپیلماتیک
ایران گلوبال
نگاه
کتاب های فارسی رایگان
پیک ایران

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان