![]() |
|
![]() |
|
در پیام فدائی شماره ۸۷ {مرداد ۱۳۸۵}، ارگان "چریکهای فدائی خلق" نوشته ای به چاپ رسیده است تحت عنوان «نکاتی درباره تئوری مبارزه مسلحانه». در این نوشته نظرات و برداشت هایی در حول و حوش استراتژی، تاکتیک و رابطه ایندو در مرحله ی انقلاب ضد امپریالیستی ایران و همچنین از اثر ارزشمند رفیق پویان «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء»، ارائه گردیده است که طبعاً قرابتی با نظرگاه های بنیانگذاران این تئوری نداشته و کاملاً بیانگر استنباطات نادرست رفیق "دهقانی" از این مقولات می باشد. از زمانی که تئوری مبارزه مسلحانه با عمل انقلابی چریکهای فدائی خلق ایران در روستای سیاهکل مَهر و حقانیت خود را بر جامعه ی ایران کوبید و خط بطلانی بر روی تمامی نظرگاه های رفرمیستی کشید، تعرض به این تئوری، تئوری ای که بقول اپورتونیست ها به مبارزات کارگران و زحمتکشان بهای لازمه را نداده و تئوری عده ای "روشنفکر" و "ماجراجو" می باشد!!!، آغاز گردیده است. اپورتونیست ها در آنزمان در تلاش بودند تا بدون ارائه ی دلائل مستدل پیرامون مبارزه ی انجام شده از سوی چریکها، نقش، جایگاه و اثربخشی مثبت این تئوری را بر کل جنبش های اعتراضی از محتوا تهی سازند. آنان آگاهانه به رد نظرگاه های انقلابی ای می پرداختند که از همان آغاز توانست نقبی بر قدرت تاریخی توده ها بزند و بر فضای یأس و تسلیم طلبی های حاکم بر جامعه ی مان غلبه یاید. تئوری که با درس آموزی از تجربه ی مبارزاتی گذشته تاکید داشت که نمی توان خود را پیشاهنگ مورد خطاب قرار داد مگر آنکه دست به سلاح برد. بر این اساس تئوری مبارزه مسلحانه، تئوری ای که قصد پاسخگوئی عملی به راه های نافرجام مبارزه را داشت؛ تئوری پیشاهنگ بود. تئوری ای که در پیوند با پراتیک، رژیم و ارگان های سرکوبگرش را به مصاف جدی طلبید. رفقا پویان ها و احمدزاده ها در شرایطی به اتخاذ چنین تاکتیک مرحله ای دست یافته اند که امپریالیزم یورش گسترده ی خود را در عرصه های متفاوت سرعت هر چه بیشتری بخشیده و جامعه را تحت سیطره ی کامل خود در آورده است. بروز چنین وضعیت و تسلط یافتگی امپریالیست ها بر جامعه ی مان که همراه با سرکوب عنان گسیخته بود، هر گونه مبارزه ی مسالمت آمیز را از کارگران و زحمتکشان سلب می نمود و هر خیزش و اعتراضی به وحشیانه ترین شکل پاسخ داده می شد. در بستر چنین شرایطی رفقا با بررسی شرایط اقتصادی – سیاسی و نظامی جامعه به این حقیقت دست یافتند که تنها با توسل جستن به قهر انقلابی در برابر قهر ضد انقلابی است که می توان توده ها را بسیج و آنها را از زیر سلطه ی جهنمی رها ساخت. بدین ترتیب اگر استراتژی و روشن نمودن هدف، در بررسی و ارزیابی از قانونمندی های حاکم بر جامعه ی مان نهفته می باشد و بدون گذر از چنین پروسه ای نمی توان به استراتژی معینی دست یافت، بهمان میزان هم بمنظور دستیابی به تاکتیک سازمانی و مرحله ای، نگاه به ساختارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی جامعه لازم و ضروری می آید و تفکیک و جدائی این دو مقوله و تعیین دو پروسه ی کاملاً متضاد و متفاوت از هم، بمعنای گسست و نامفهوم بودن رابطه ی ارگانیک فیمابین آنها قلمداد گردیده که "اشرف دهقانی" بدان دست یافته است. وی در نکاتی درباره تئوری مبارزه مسلحانه می گوید که: "استراتژی با تحلیل شرایط اقتصادی – اجتماعی ی جامعه و بر مبنای فاکتورهای درازمدت و نسبتاً ثابت، تعیین می شود، در حالی که تاکتیک بر مبنای تجزیه و تحلیل شرایط جاری در کوتاه مدت، تعیین می گردد؛ و از این رو، برای اتخاذ آن بررسی تمامی فاکتورهای موجود در شرایط بالفعل جامعه-از شرایط زیستی و عوامل مختلف کاملاً عینی گرفته تا فرهنگ و حتی روانشناسی توده ها- ضروری است". – خط تاکید از من - اگر بخواهیم از روش و تعلیم بزرگان مارکسیست – لنینیسیت ها پیروی نمائیم و از استراتژی و تاکتیک تعریف صحیحی ارائه دهیم، چیزی جز این عایدمان نمی گردد که استراتژی و تاکتیک، علم رهبری طبقه ی پرولتاریا می باشد. بدین معنا که سازمان پرولتری با شناخت و با ارائه ی تحلیل از مناسبات حاکم بر جامعه، مکانیسم ها و کارکردهای درونی سرمایه داری را بدرستی باز شناخته و متعاقباً سیاست، هدف مقطعی و تاریخی خویش را اعلام و در بستر آن، راه کارهای عملی و تاکتیک های سازمانی - مرحله ای را ترسیم می نماید. اگر چه باید بر این نکته اشاره نمود که هر سازمان سیاسی در حول و حوش تاکتیک مرحله ای از دیگر روش ها و تاکتیک های مبارزاتی سود می جوید که در خدمت به استراتژی اش قرار دارد؛ عقب نشینی، تعرض، دفاع فعال و غیر فعال، تحریم و غیره از زمره تاکتیک های مبارزاتی هستند که در شرایط روزمره ی سیاسی و بر اثر بروز جنبش های اعتراضی – اجتماعی مدنظر قرار گرفته که بدون شک استفاده و کاربرد روزمره ی آنها، منجر به تغییر تاکتیک مرحله ای آن سازمان مفروض نمی گردد. هنگامیکه رفیق «احمدزاده» در کتاب اش می نویسد که: "در شرایط سلطه ی امپریالیزم امر سیاسی و امر نظامی به نحو اجتناب ناپذیر و ارگانیک در هم ادغام می شوند"، و در ادامه می گوید که: "از یکطرف شرط پیروزی مبارزه مسلحانه بسیج توده هاست – چه از نظر سیاسی و چه از نظر نظامی -، و از طرف دیگر بسیج توده ها جز از راه مبارزه مسلحانه امکان پذیر نیست"، دقیقاً بر نا متغییر بودن این شیوه از مبارزه تا قطع کامل سلطه ی امپریالیسم بر جامعه ی مان تاکید دارد؛ در حالیکه "دهقانی" این تاکتیک – یعنی مبارزه مسلحانه – را به شرایط جاری جامعه و کوتاه مدت که می تواند تغییر یابد، توضیح می دهد. "اشرف دهقانی" در ادامه، بگونه ای دیگر پیرامون اثبات نظرش می گوید که "استراتژی هدف خود را تمرکز و بکارگیری انرژی های بالقوه ی توده های مردم قرار میدهد و تاکتیک در این راستا، جهت بکار گرفتن انرژی های بالفعل توده ها اتخاذ می گردد". – خط تاکید از من - این درست است که استراتژی جهت اصلی مبارزه ی طبقه ی پرولتاریا را نشان می دهد و هر سازمان پرولتری در بستر چنین چارچوبه ای موظف است تا بنابه شرایط و حوادث روزمره ی سیاسی از دیگرِ اسلوب ها و تاکتیک های مبارزاتی سود جوید تا زمینه های هر چه بیشتر تحقق استراتژی اش را فراهم آورد؛ بموازات آن هم باید به این نکته دقت و توجه نمود که اتخاذ تاکتیک های روزمره، به دگرگونی تاکتیک مرحله ای منجر نخواهد گردید. بر مبنای چنین ارزیابی و نگرشی از مقولات استراتژی و تاکتیک بود که بنیانگذاران سازمان، روش مبارزه مسلحانه را بعنوان محوری ترین شکل از مبارزه برگزیدند و قهر انقلابی را در دستور کار خویش قرار دادند. نظر آن رفقا بر این پایه ی تئوریک استوار می باشد که توده ها در پروسه ی جنگ توده ای – طولانی و با آزاد سازی مناطق و در نهایت با کسب قدرت سیاسی از چنگال امپریالیسم و رژیم وابسته بدانان است که قادر خواهند گردید، بخواسته های پایمال شده ی شان دست یابند. بر این اساس تاکتیک تعیین شده نه تنها موقتی و یا صرفاً بمنظور کشاندن نیروی بالفعل توده ها به صحنه ی مبارزه تعریف می گردد، بلکه از چشم انداز و اهداف بسیار فراتری برخوردار می باشد. نتیجتاً چنین تقسیم بندی هایی و قائل شدن دو پروسه ی متفاوت بمنظور تعیین استراتژی و تاکتیک امری بنابجاست. سئوال این است که آیا رفقای بنیانگذار به این اعتبار قهر انقلابی را در مقابل خود قرار دادند تا از انرژی بالفعل توده ها سود جویند؟ و یا اینکه مبارزه مسلحانه، به این دلیل، بعنوان یگانه روش پایانی انتخاب گردید که از پتانسیل لازمه، برای پایان بخشیدن به سلطه ی امپریالیستی حاکم بر جامعه ی مان برخوردار می باشد؟ حق مسلم آن است که تئوری مبارزه مسلحانه تعریفی بغیر از تعریف "دهقانی" پیرامون تاکتیک مرحله ای ارائه می دهد. برای اینکه بی ارتباط سخن نگفته باشیم در قسمتی از کتاب رفیق مسعود احمدزاده پیرامون نقش و جایگاه مبارزه مسلحانه بعنوان استراتژی آمده است که: "برای شکست ارتجاع باید ارتش ارتجاعی را شکست داد. برای شکست ارتش ارتجاعی باید ارتش توده ای داشت. تنها راه شکست ارتش ارتجاعی و تشکیل ارتش توده ای مبارزه چریکی طولانی است و جنگ چریکی نه تنها از نقطه نظر استراتژی نظامی، و به منظور شکست ارتش منظم و نیرومند، بلکه از نظر استراتژی سیاسی به منظور بسیج توده ها نیز لازم است". بر این اساس امر نظامی بعنوان تاکتیک محوری تا شکست کامل ارتش ارتجاعی و کسب قدرت سیاسی از دستان سرمایه داران وابسته و برقراری حاکمیت کارگران و دهقانان در دستور کار قرار می گیرد و وظیفه اش صرفاً استفاده از انرژی بالفعل توده ها در مبارزه علیه ی ارتجاع خلاصه نمی گردد. همچنین مبارزه مسلحانه آن شیوه ای از مبارزه است که هدف اش را رهائی توده ها از قید و بندهای امپریالیستی قرار داده است و دستیابی به چنین تاکتیکی بدون ارائه ی شناخت عمیق و صحیح از طبقات گوناگون و مناسبات تولیدی حاکم بر جامعه ی مان ناممکن می باشد. رد تئوری بقاء در واقع اثبات تئوری بقاءست. تئوری تعرض در برابر تئوری تعرض نکنیم تا باقی بمانیم، پایه ریزی گردیده است. اینجاست که هیچ تاکتیکی بدون شناخت و تعیین استراتژی در دستور کار قرار نگرفته و رفیق پویان هم با علم و پیروی از متدهای مارکسیستی – لنینیستی به اعمال قهر انقلابی بعنوان تاکتیک سازمانی دست یافته است. جوهر نوشته ی رفیق پویان در این نهفته می باشد که پیشاهنگ نمی تواند نقش پیشاهنگی خود را در قبال مبارزات اعتراضی ایفاء نماید، مگر آنکه یک پیشاهنگ مسلح باشد. «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء»، در پاسخ به اپورتونیست هایی بود که بدون درس آموزی از گذشته ی مبارزاتی و شکست های ممتد، بر شیوه های نافرجام مبارزه پای می فشردند. رفیق پویان با تحلیل از شرایط اقتصادی – سیاسی جامعه که بالطبع حاصل کار گروهی بود و با پیش فرض قرار دادن و با پذیرش مبارزه مسلحانه - از سوی همه ی رفقا - بعنوان استراتژی، بر محوری و تاکتیکی بودن مبارزه ی مسلحانه تاکید داشت. "اشرف دهقانی" با ارائه و ارزیابی نادرست از نوشته ی رفیق پویان مبنی بر اینکه "در این اثر - که از اولین نوشته ها در مورد ضرورت اعمال قهر انقلابی در جامعه تحت سلطه با حاکمیت دیکتاتوری در ایران بود – البته هنوز از استراتژی مبارزه صحبت نمی شود، امّا اندیشه های موجود در آن اثر بود که در یک پروسه تکمیل شد و حاصل کار در کتاب رفیق احمدزاده انعکاس یافت"، در واقع دارد آگاهانه تلاش می ورزد تا به تحریف نقطه نظرات رفیق پویان بپردازد.– خط تاکید از من - کدام مارکسیست – لنینیستی را سراغ دارید که می تواند قبل از شناخت از قانونمندی حاکم بر جامعه و تعیین استراتژی مبارزه، بر محوری بودن یک شکل از مبارزه سخن گوید؟ مگر می توان اسلوب های کاری را بدون تحلیل از شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی جامعه اقتباس نمود؟ چگونه می توان این گفته ی "دهقانی" را پذیرفت که رفیق پویان قبل از وارد شدن و پذیرش مبارزه مسلحانه بعنوان استراتژی، بر ضرورت اعمال قهر انقلابی علیه ی قهر ضد انقلابی اصرار می ورزد؟ در همان اثر ارزشمندِ «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء»، رفیق پویان عملکرد سرکوبگرایانه ی رژیم را که از منافع ی اقتصادی سر چشمه می گیرد؛ بر جایگاه و نقش طبقه ی کارگر و همچنین بر بی حقوقی اقتصادی – سیاسی و بر چگونگی پروسه ی تشکل یابی شان و غیره اشاره می نماید را، بتوان نادیده گرفت و بمانند "اشرف دهقانی اصرار داشت که «البته آن زمان هنوز از استراتژی مبارزه صحبت نمی شود». این رفیق پویان نبود که قبل از تبیین استراتژی به ضرورت قهر انقلابی پی برد، بلکه این رفیق "دهقانی" است که برداشت های نادرستی را از نظرگاه های رفقای بنیانگذار سازمان ارائه می دهد. «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء» ی پویان به این دلیل روشن به رشته ی تحریر در آمد که از مدت ها قبل اکثر روشنفکران آنزمان، علیرغم برداشت های متفاوت از ساختارهای اقتصادی - سیاسی حاکم بر جامعه ی مان، از ضرورت قهر انقلابی در برابر قهر ضد انقلابی سخن می گفتند. در بستر چنین حقیقتی بود که رفیق احمدزاده با گردآوری و با جمعبندی نظرات درونی بر خلاف کسانی که مبارزه مسلحانه را نه بعنوان استراتژی بلکه بعنوان تاکتیک ارزیابی می نمودند، تاکید داشت که مبارزه مسلحانه هم استراتژی است و هم تاکتیک. علاوه بر آنها تئوری مبارزه مسلحانه یعنی تئوری تعرض. تشریح این تئوری و به اثبات رساندن آن ایده های ظفرنمون، بدون عمل انقلابی ناممکن می باشد. جوهره ی این تئوری با پراتیک اش معنا می یابد. وظیفه ی این تئوری صرفاً به تشریح اوضاع و احوال سیاسی جامعه خلاصه نمی گردد و بدین طریق نمی توان حقانیت آنرا به اثبات رساند و خود را از وارثین بحق آنها دانست. باید در عمل به ضرورت های کنونی جامعه پاسخ داد و همچنین باید توضیح داد که تجدید نظر طلبان و یا کسانی که با این تئوری برخوردهای دگماتیک داشتند، شامل کدام جریان و یا افراد می باشند که "اشرف دهقانی" گریزوار و بدون برخورد ریشه ای و ارائه ی نقدی جدی از آن عبور می نماید. اگر رفیق "اشرف دهقانی" بر این اعتقاد است که "جوانان مبارز ما باید به تئوری مبارزه ی مسلحانه به همان گونه که شایسته ی برخورد به یک تئوری مارکسیستی است برخورد نمایند و در درجه ی اول سعی کنند که جوهر آن را دریابند"؛ باید خود آغازگر چنین برخوردی با آن تئوری باشد و توضیح دهد که دلائل چرائی همگانی نشدن آن تئوری ظفرنمون در چه بود و متعاقباً اینکه عدم موفقیت سیاسی خود و جریان خویش را بازگو نماید و با خلق خود بار دیگر و با صراحت یک چریک فدائی خلق سخن گوید و تفاوت های تفکر و پراتیک کنونی اش را با گذشتگان و آنهم بدون ملاحظه کاری ها بر شمارد. در آن صورت است که می توان تا حدودی بر فعالیت های خویش در خارج از کشور، شفافیت هر چه بیشتری بخشید و از توهمات و توهم زدائی بدور گشت. بدون شک ارائه ی نقدی جدی و سازنده از سوی "اشرف دهقانی"، هر فرد و جریانی می تواند، کمکی باشد تا جوانان ما هر چه عمیق تر و شفاف تر به جوهره ی ایدئولوژی مارکسیستی - لنینیستی و تئوری انقلاب ایران پی ببرند. کاری که رفیق "دهقانی" و "سازمان" اش تا کنون آگاهانه از آن سر باز زده اند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت توسط شباهنگ راد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ظالمان و نابخردان دنیا را به خاک و خون کشیدهاند و محترم شمردن به حقوق و ارزشهای انسانی در دنیای خود ساختهی آنان کاملاً بیمسما گردیده است. این چه زمانهای است که محرومترین اقشار جامعه میبایست آنرا تحمل نمایند و بار این همه مصائب و مشکلات را بدوش کشند. این زمانه را باید دگرگون ساخت و دنیای نوینی را پایهریزی نمود که در آن انسانها نه بعنوان بردگان و سودآوران مشتی زورمداران، بلکه به مثابهی سازندگان اصلی هر جامعهای قادر گردند تا از تمامی نعمات موجود، برابرگونه بهره جویند. تربیون شما به دنیایی باور دارد که در آن از ظلم و در بدری انسانها خبری نباشد و همه، جدا از هر رنگ و نژادی، در دنیای برابر، در کنار هم در صلح و آرامش ادامهی حیات دهند. |
|