تبليغاتX
تریبون شما - كوروش مدرسی، مردم و "حزب حكمتيست"

 

 چند دهه‏ای‏ست ‏كه فضای حاكم بر جامعه، فضای اعتراض و نارضايتی‏هاست. اعتراض به سياست‏های سركوب‏گرايانه‏ی سران حكومت. نارضايتی فزاينده به اوضاع ناهنجار و نابسامان جامعه. تاريخ مبارزات توده‏ها از زمان به قدرت رسيدن رژيم جمهوری اسلامی مملو از به ميدان آمدن اقشار متفاوت، نسبت به بی‏عدالتی‏هاست. قابل شمارش نيست و هم‏چنان رو به جلوست. اگر چه در اين مدت ما شاهد اعتراضات متحدانه، يك‏پارچه و همگانی توده‏ها عليه‏ی سران حكومت نبوده‏ايمّ؛ امّا به جرأت می‏توان گفت كه در هر گوشه‏ای، مردم ايران، رژيم جمهوری اسلامی را به چالش كشيده‏اند. مدت‏هاست كه جامعه‏ی ايران، به دو صف معين و مشخص تقسيم شده است. در يك‏طرف آن كسانی قرار گرفته‏اند كه با تكيه به اهرم‏های سركوب، به قدرت خويش قانونيت بخشيده‏اند و در طرف ديگر آن كارگران، زحمت‏كشان و محرومانی قرار دارند كه روزانه مورد ستم و اجحاف‏اند. اين روند سال‏هاست كه ادامه دارد و جنبش‏های اعتراضی كارگری - توده‏ای و اجتماعی تنها و بدون پشتيبانی سازمان‏های سياسی در پيش‏اند. روشن است‏كه تحت چنين شرايطی مبارزات توده‏ها از بهره‏مندی لازمه و مفيد بدور بوده و ره به جائی نخواهد برد؛ روشن است‏كه هر چقدر خيزش‏های توده‏ای ابعاد راديكاليزه‏تری بخود گيرد و از ارتباط با نمايندگان سياسی خويش بدور باشد، آن نتايج دلخواه را ببار نخواهد آورد.

جنبش‏های اعتراضی درون جامعه نيازمند ارتباط و هدايت است و بر همه‏ی مدعيان آنان است تا با دخالت‏گری‏های مستقيم عملی، بر وظايف خويش جامه‏ی عمل بپوشانند. بدون انجام چنين وظايفی سخن گفتن از بالندگی و ثمربخشی مبارزات كارگران، زحمت‏كشان، زنان و دانشجويان بی‏مورد می‏باشد. بايد در درجه‏ی نخست بر ميزان، نقش و مقام مبارزاتی مردم در برابر رژيم‏های سركوبگری هم‏چون رژيم جمهوری اسلامی واقف گرديد و در ثانی جايگاه و وظيفه‏ی خود را به عنوان يك جريان، سازمان و يا حزب مشخص نمود. بدون تبيين صحيحِ چنين تفاوت‏ها و جايگاهی، نمی‏توان راه درستی را در پيش پای مردم قرار داد و بر سيكل ناسرانجام مبارزه خاتمه بخشيد. يكی ديگر از اين تبيين‏های نا معين و انتظارات بی‏مورد و به نادرست از مردم، مصاحبه‏ی‏ست كه كورش مدرسی - در تاريخ ۲۵ جولای ۲۰۰۷ - با "تلويزيون پرتو" تحت عنوان «تعرض جمهوری اسلامی به مردم» انجام داده است.

 

كوروش مدرسی در اين مصاحبه بر محورهايی هم‏چون نقش مردم در امر مبارزه و رابطه‏ی آن با "حزب حكمتيست" و بويژه "جنبش دانشجوئی ۱۸" تير اشاره نموده است كه با اديبات و استنتاجات تا كنونی "حزب" در تضاد قرار داشته و تعريفِ دگری از "جنبش دانشجوئی ۷۸" ارائه می‏دهد. اهميت قضيه نه ارائه و نگاهی متضاد از گذشته، بلكه در عدم توضيح روشن و دقيق وی از جنبش آن زمان نهفته می‏باشد. بی‏ترديد بدون شفاف نمودن و توضيح صحيحِ نگاه‏های گوناگون پيرامون هر رخدادی در واقع آن نظر در پرده‏ی ابهام باقی خواهد ماند و هم‏چنان كدری خود را حفظ می‏نمايد.

اگر بار ديگر به ادبيات "حزب حكمتيست" در حول و حوش جنبش دانشجوئی و بويژه اعتراضات دانشجويان در ۱۸ تير ۱۳۷۸ نگاهی بی‏اندازيم، چيزی جز تجليل بی چون و چرا از آن واقععه‏، عايدمان نخواهد گرديد. همه‏ی اعضاء و ارگان‏های متفاوت اين "حزب" در وصف ۱۸ تير، ترمز قلم‏های‏شان بريده شده بود و آن‏چنان به تعريف و تمجيد از آن پرداخته‏اند كه به جرأت می‏توان گفت خودِ صورت مسئله و ماهيت درونی آن كاملاً گم شده بود. اين نظر – يعنی تعريف و تمجيدهای بيش از اندازه از اعتراضات ۱۸ تير – را می‏توان در تمامی موضع‏گيری‏های "حزب حكمتيست‏ها" و كوروش مدرسی نشان داد؛ می‏توان نشان داد كه آنان چگونه و بناحق بر بار آن افزوده‏اند. به عنوان نمونه كوروش مدرسی طی پيامی در تير ۸۲ كه تحت عنوان «هر روز ۱۸ تير است، جمهوری اسلامی راه نجاتی ندارد» گفت: "درود بر شما كه در ۱۸ تير نشان داديد به چيزی كمتر از سرنگونی بی‏قيد و شرط و فوری جمهوری اسلامی رضايت نخواهيد داد. درود بر شما كه قهرمانانه اختناق اسلامی را شكستيد"

طبعاً ارسال اين‏گونه پيام‏ها و گفته‏های فوق حكايتی روشن دارد؛ حكايتی مبنی بر اينكه جنبش دانشجوئی در آن دوران توانست نقطه‏ی اميدی را نه تنها در دل ميليون‏ها توده‏ی محروم بگشايد بلكه باعث گرديد تا دل امثالی همچون كوروش مدرسی را "شاد" و چشمان وی را "متحير" نمايد.

 

كسی كه در دورانی، "جنبش ۱۸ تير" او را بوجد آورده بود و درودهای بیكران نثارش می‏نمود؛ امروزه و به ناگهان، آن جنبش "تأثيرگذار" را به گونه‏ای دگر به مردم معرفی می‏نمايد. كوروش مدرسی طی مصاحبه‏ با تلويزيون پرتو تحت عنوان «تعرض جمهوری اسلامی به مردم» می‏گويد: "جنبشی كه ۱۸ تير نمايندگی‏اش كرد، جنبش سرنگونی به نظر من اون جنبش، قربانی ابهامات خودش شد. مبهم بود. نمی‏دانست چه جوری جمهوری اسلامی سرنگون ميشه. نمی‏دونست چی بايد بخواد. نمی‏دونست چه جوری بايد سرنگون كنه.... اين جنبش بالاخره يه تصويری به مردم داده. يه .... به نظر من بيشتر از اينكه تصوير داده به مردم. مثل يه مه‏ای بود كه جلوی ابهام درست كرد جلوی چشم مردم."

براستی بنابه تفكرات كوروش مدرسی در اين ميان چه چيزی‏هايی جابجا شده است و چه پارامترهايی تغيير يافته است كه وی "جنبش ۱۸ تير" سرنگون‏طلب را به عنوان جنبش ابهام‏دار كه "مه"ای انداخته است جلوی مردم، مورد ارزيابی قرار می‏دهد؟ درست است‏كه جنبش "مبهم" و "مه"انداز را نمی‏توان به عنوان جنبشی خالص بخورد مردم داد و آنرا در رديف جنبش‏های ضد امپرياليستی‏ای كه نقش محركی در مبارزات توده‏ها ايفاء نموده‏اند، به حساب آورد و جايگاهی به نادرست برای آن تعيين نمود؛ امّا سئوال اين است‏كه چرا در آن‏زمان "حككا" و بويژه "حككا – ح" اذهان عمومی را به جنبشی معطوف داشته‏اند كه از زمره‏ جنبش‏های مبهم، بی‏هدف و نامعين بوده است؟

 

می‏دانيم كه "جنبش ۱۸ تير" بزعم "حزب حكمتيست"ها پايه‏گذار جنبش سرنگونی‏طلب بود. جنبشی بود كه همه، از بالا تا پائين حزب، برای آن سينه چاك می‏داده‏اند و به عنوان مهمترين رخداد تاريخی جنبش دانشجوئی و مردم تلقی می‏نموده‏اند. جدال 6 روزه را به جدال انقلاب و ضد انقلاب تشبيه نموده‏اند. به آثار نه تنها "حزب حكمتيست"ها بلكه به نظرات ديگر نيروهای چپ، نيم نگاهی بی‏اندازيد؛ كاملاً بر اين امر واقف خواهيد گرديد كه من‏حيت‏المجموع، چيزی جز، تحريف حقايق آن روزها نمی‏يابيد. "رهبران"، "ليدر"ها، معاون "ليدر"، مسئولين و همه، هر آن‏چه را كه زبان و قلم به آن‏ها اجازه می‏داد، استفاده نموده و بر وصف آن گفته‏اند و نوشته‏اند و كمپين براه انداخته‏اند؛ بدون اينكه يك‏بار بطور عمقی بر چگونگی شكل‏گيری و سياست‏های حاكم بر آن و هم‏چنين به دلائل پايانی آن اشاراتی نمايند.

«رحمان حسين‏زاده» معاون ليدر "حزب حكمتيست" در ناريخ ۲۰۰۵.۷.۷ نوشته است كه: "در ۱۸ تير ۱۳۷۸و ۶ روز جدال و كشمكش توده‏ای و كوبنده آن. اردوی سرنگونی اعلام موجوديت كرد. حاكميت جمهوری اسلامی و جناح‏های آن به مصاف طلبيده شدند. جنبش سرنگونی پايه گذاشته شد. اين دستآورد و پيام ۱۸ تير ۶  سال قبل بود. صرف‏نظر از اينكه اعتراضات آن‏دوره به چه مناسبتی شروع شد. امّا در همان ۶ روز گام به گام روشن و شفاف‏تر موجوديت جمهوری اسلامی را نشانه رفت. خواست سرنگونی و پايان دادن به حاكميت سياه و استبداد مذهبی و اسلامی مطرح شد.

 

به هرحال هنگامی‏كه چنين برداشت‏های روشن و شفافی از ۱۸ تير ۷۸، از جانب ديگر اعضای "حزب حكمتيست" وجود دارد، روشن نيست كه چرا كوروش مدرسی در سال ۸۶ آنرا از جمله جنبش‏های مبهم قلمداد می‏نمايد. چگونه می‏توان با تعاريف متناقض به يك استنتاج واحد و صحيح دست يافت. بدون شك ارائه‏ی تعريفی دوگانه از يك جنبش معين، جايگاه واقعی آنرا در افكار آگاهِ انقلاب نا مشخص خواهد نمود و مانع‏ی درس‏گير‏های لازمه و مفيد از آن روزها خواهد گرديد. لازم است تا يك‏بار ديگر كوروش مدرسی جدا از موضع‏گيری‏های قلمی و گفتاریِ اين و آن، برخوردهای عملی "حزب حكمتيست" را طی چند ساله‏ی اخير، پيرامون اين واقعه، در خارج از كشور نگاهی بی‏اندازد تا روشن‏تر و گوياتر، جنبش ابهام‏دار را مورد بررسی و بازبينی قرار دهد.!!

می‏دانيد كه در اين چند سال "حزب"تان، تا توانست خود را به آن دل مشغول نموده است و بدان اميد بسته بود و تا توانست كمپين‏های متفاوت در خارج از كشور براه انداخت. براستی آيا نيازی به اين همه تعريف و تمجيد، از آن جنبش ابهام‏دار، بدون برنامه، نامعين و مه‏انداز جلوی پای مردم بود؟ درست است‏كه شناساندن هر جنبشی به مردم از ضرورت‏هاست؛ امّا جايز نيست تا بدون نقد، از يك جنبش بوقوع پيوسته، دو تعريف و دو تحليل متفاوت ارائه داد.

اين حقيقتی‏ست كه در ميان اعتراضات ۱۸ تير، دانشجويان مبارز و كمونيستی بودند كه از فضای بوجود آمده حداكثر استفاده را نموده و پرچم شعارهای خود را و آن‏هم بگونه‏ی مستقل و جدا از نيروهای مدافع‏ی نظام برافراشتند؛ امّا بايد دانست كه آنان آغازگر، كنترل كننده و پايان دهنده‏ی آن اعتراضات نبودند و سياستی دگر بر آن جنبش حاكم بود. نكته‏ای كه از نگاه سازمان‏ها، جريانات و احزاب بدور مانده بود و علی‏رغم نزديك به گذشت يك دهه، از برشمردن واقعيات درونی آن رويداد، واهمه دارند.

 

آن جنبش، جنبشی رفرميستی بود كه هدايت و رهبری آن در دست نهادها و انجمن‏های وابسته به دوّم خردادی‏ها قرار داشت و در چارچوبه‏ی تضادهای درونی حكومت شكل گرفته بود. اگر كوروش مدرسی بعد از ۸ سال به اين نتايج دست يافته است كه آن اعتراضات، مبهم و نامعين بوده است، می‏بايست در درجه‏ی نخست موضع‏گيری‏های گذشته "حزب"اش را به نقد كشد و در ثانی سياست‏ها و خطوط عملی كنونی "حزب حكمتيست" را بر اين پايه منطبق سازد. بی‏گمان در هر برهه‏ای شفافيت بخشيدن به هر اعتراض و جنبشی و بويژه جنبش‏های دانشجوئی - روشنفكری بر شفافيت مبارزه‏ عليه‏ی نظام جمهوری اسلامی خواهد افزود و انتظارات درست را در مقابل همگان قرار خواهد داد.

 مضافاً اينكه لازم است تا در آشفته بازار سياسی وظايف هر يك از اين جنبش‏ها را بدرستی باز شناخت و نقش واقعی جنبش دانشجوئی را از ديگر جنبش‏های مردمی تميز داد و انتظارات صحيح را به تصوير در آورد. بايد توضيح داد كه اين دو جنبش، از دو جنس‏اند و دو وظيفه‏ی متفاوت را با خود حمل می‏نمايند. در بستر چنين حقيقتی صحيح نيست تا از آن‏ها نتايج يكسان و واحدی را استنتاج نمود و بنادرست و بمانند كوروش مدرسی مردم را مورد نكوهش و سرزنش قرار داد و تاكيد ورزيد كه "مردم هم همون ابهام ۱۸ تير رو داشتند"!!

 

كوروش مدرسی در قسمتی ديگر از اين مصاحبه می‏گويد: "... منتها يه دوره‏ای بود كه رژيم زورش نمی‏رسيد كه اينكار را بكنه. يا جرأت‏اش رو نمی‏كرد. آلان جرأت‏اش رو می‏كنه اينكارها رو بكنه و در اينجا چرا جمهوری اسلامی اينكار رو می‏كنه شايد سئوال درستی نيست. سئوال درست اينه كه چرا آلان دوباره جرأت كرده و اين كارها رو بكنه بخاطر اينكه مردم فكر می‏كنند، ضعيف‏اند. بخاطر اينكه مردم فكر می‏كنند كه يه اميدی كه داشتند، فكر می‏‏كنند كه شكست. مردم فكر می‏كنند كه شكست خورده‏اند. من گمان نمی‏كنم جمهوری اسلامی قوی‏تر شده در مقابل مردم. هنوز كه هنوزه بيشتر تناسب قوا روانيه. بيشتر تناسب قوا روحی و خستگی، نا اميدی .... در نتيجه جمهوری اسلامی فكر مي‏كنه آلان كارهايی را می‏تونه بكنه كه مثلاً فرض كنيد پارسال و پيراسال جرأت‏اش رو نمی‏كرد، بلكه به عبارت زبون خيلی عاميانه‏تری بگم جمهوری اسلامی رويش زياد شده. مردم يه كمی به اصطلاح پس كشيده‏اند".

كوروش مدرسی جدا از اينكه علل اساسی "خستگی"، "نا اميدی" و "پس" كشيدن مردم را در مبارزه عليه‏ی رژيم توضيح نمی‏دهد، حتی بر تحركات مبارزاتی تدوام‏دار مردم هم سرپوش می‏گذارد و به تحريف حقايق می‏پردازد. حقايقی كه هم‏ اكنون آذين بخش نشريات و سايت‏های گوناگون "حزب حكمتيست"هاست

 

همه می‏دانند كه حيات نزديك به سه دهه‏ی رژيم جمهوری اسلامی بر پايه‏ی زور و ارعاب توده‏ها استوار گرديده است و سران حكومت از همان روز نخست گام به گام تعرض خويش را به كارگران و زحمت‏كشان سازمان داده‏اند. همه می‏دانند كه رژيم جمهوری اسلامی تحت هيچ شرايطی از تعرض به جان و مال توده‏ها دست نكشيده است و با تمام قوا يكايك دستآوردهای قيام توده‏ای سال‏های 56 و 57 را لگدمال نموده است. سركوب خلق كرد، تركمن، اعدام‏های دسته‏جمعی مخالفين، مبارزين و كمونيست‏ها، تعطيلی دانشگاه‏ها به مدت ۳ سال، سركوب مطالبات كارگری – توده‏ای، تصويب هزاران قوانين ارتجاعی دست ‏و‏ پا گير، دستگيری و حمله به تجمعات زنان و غيره، حاصل فعاليت‏های ضد انقلابی رژيم جمهوری اسلامی در دوران زمامداری‏اش می‏باشد. عليرغم چنين واقعيات تعرض‏گونه‏ی بی.وقفه، كوروش مدرسی از اين سخن می‏گويد كه در دوره‏ای جمهوری اسلامی زورش نمی‏رسيد اينكارها رو بكنه، چون "جرأت"اش رو نمی‏كرد؛ امّا آلان "رويش" زياد شده اينكار رو می‏كنه!!

 

روشن نيست كه چرا بايد اين استدلال كوروش مدرسی را پذيرفت در حالی‏كه ما در هر دوره‏‏ای با انبانی از سركوبِ توده‏‏ها از جانب سران حكومت روبرو می‏باشيم. جمهوری اسلامی يك لحظه از سركوب اعتراضات كارگری – توده‏ای دست بر نداشته است و همواره تناسب قوا را به نفع خود رقم زده است. اين رژيم به يمن سلاح، كمر به نابودی اعتراضات توده‏ای بست. هزاران نفر را از دم تيغ گذراند و هم‏چنان به بهانه‏های واهی چوبه‏های دارش را برافراشته نگه داشته است. جرأت جمهوری اسلامی در سلاح‏اش خلاصه می‏گردد و هم‏چنان در پرتو آن به پيش است. شما دوره‏ای از تاريخ رژيم جمهوری اسلامی را سراغ نداريد كه از يورش به جان و مال توده‏ها باز مانده باشد. اين رژيم هر كس، دم و دست‏اش قرار گرفت را مورد اذيت و آزار و سركوب قرار داد. به "خودی"‏ها هم رحم نكرده است و مهمتر از آن اينكه در اين چند دهه همواره مردم دست پائين را داشته‏اند و سران حكومت دست بالا را. كوروش مدرسی بايد نشان دهد كه جمهوری اسلامی در كدام دوران جرأت نداشته است تا به معيشت و خواسته‏های مردم تعرض نمايد كه امروزه بدليل "پس" كشيدن مردم اين جرأت و نيرو را در خود ديده است و علناً يورش خود را به مردم سازمان داده است؟!!

 

۳۰ سال است‏كه جمهوری اسلامی با يگانه سياست‏اش در پيش می‏باشد و به موازات آن حدوداً ۳۰ سال است‏كه مردم به انحای گوناگون در مقابل‏اش ايستادگی و مقاومت نموده‏اند. توده‏ی به جان آمده بمنظور در خواست مطالبات‏اش به خيابان‏ها می‏ريزد و شعار مرگ بر نظام را سر می‏دهد. زنان به بهانه‏های متفاوت و نسبت به بی حقوققی‏شان دست به اعتراض می‏زنند و همواره رو در روی رژيم عرض و اندام می‏نمايند. بواقع می‏توان گفت كه جنبش‏های اعتراضی من‏حيت‏المجموع، پا "پس" نه گذاشته است و همواره خواهان مطالبات پايمال شده‏ی خود می‏باشند. دليل ناموفقیتی مبارزات و اعتراضات توده‏ای در جای ديگری نهفته می‏باشد كه كوروش مدرسی با بی‏تفاوتی تمام از آن‏ها عبور می‏نمايد.

 

رژيم قدرت و زور دارد و سازمانيافته است. ارگان‏های مخوف سركوب در دستان‏اش قبضه شده است و هر اعتراضی را به همين روش و ترتيب قلع و قمع می‏نمايد. به موازات آن نيروهای چپ پراكنده و بی‏سازمان‏اند و بر وظايف عملی خويش نا آشنا می‏باشند. كسی نيست كه بدادِ مردمِ بی‏سلاح برسد. كسی همراه آنان نيست؛ كسی در مقابل تعرضات وحشيانه‏ی سركوبگران عكس‏العمل بجا و مناسب نشان نمی‏دهد و به حمايت‏های عملی از توده‏های ستم‏ديده بر نمی‏خيزد. به اين دليل روشن رژيم جمهوری اسلامی "رويش" زياد شده است و هم‏چنان معادله‏ی قوا را به نفع خود نگه داشته است. در هم ريختن اين توازن قوا می‏تواند، بر راديكاليزم مبارزات مردمی، سرعت هر چه بيشتری بخشد. بايد دانست كه زور رژيم جمهوری اسلامی در سلاح‏اش نهفته می‏باشد و بايد با زور سلاح به مقابله با آن برخاست. جمهوری اسلامی تا كنون با اين ابزار توانست سلطه‏ی خويش را محفوظ نگه دارد. مردم به خودی خود نمی‏توانند در برابر سلاح‏های مرگ‏بار سران حكومت به مقابله پايانی دست بزنند. سازمان‏های مدافع‏ی آن‏ها می‏‏بايست ابزار متناسب با واقعيات را در مقابل خود قرار دهند. بطور يقين"مبهم" ماندن جنبش در ناكارآمدی سياست‏های عملی سازمان‏های انقلابی و كمونيستی نهفته می‏باشد.

 

واقعيت اين است‏كه دهه‏هاست سازمان‏های كمونيستی با جنبش‏های مردمی فاصله گرفته‏اند و بر اين باوراند كه خود توده به تنهايی می‏‏تواند سلطه‏ی منحوس رژيم را به زير كشد و حكومتی نوين جايگزين آن نمايد. متعقدين به چنين تفكری خود در ابهام بسر می‏برند و بايد در درجه‏ی نخست در درون توهم‏زاديی نمايند. تجربه‏ی تا كنونی نشان داده است‏كه مردم نه "ضعيف" شده‏اند و نه "خسته"‏اند و نه پا "پس" كشيده‏اند. اين جمهوری اسلامی است‏كه ضعيف‏تر شده است و پايگاه‏های اجتماعی‏اش روز به روز محدودتر و در مقابل، پايگاه‏های جنبش‏های اعتراضی - مردمی روز به روز گسترده‏تر می‏گردد. اين آن نكته‏ای‏ست كه بايد بدقت مورد توجه قرار گيرد. اينكه كوروش مدرسی در مقابل سئوال مصاحبه‏گر مبنی بر اينكه گفته ميشه مردم سال‏های زيادی در ميدان بودند، آمده بودند هر كاری بكنند، آمده بودند كه اپوزيسيون اگه نقش رهبری جدی ايفاء كنند، برند كار جمهوری اسلامی را يكسره كنند. منتها نشد و اين اتفاق نيآفتاد....، صريحاً از در پاسخ بر می‏آيد و می‏گويد: "من اين دو قطبی را قائل نيستم كه مردم گويا حاضر بودند تو ميدون هر كاری بكنند و اپوزيسيون. دنبال رهبر می‏گشتند و اپوزيسيون رهبری نكرد. من اينرا قبول ندارم. من فكر می‏كنم مردم حاضر نبودند خيلی كارها بكنند. ۱۰۰۰ بار فراخوان داديم به كارگران نفت دست از كار بكشند. كسی دست از كار نكشيد. حاضر نبودند دست از كار بكشند. همين آلان‏اش هم. همين آلان می‏گيم دو نفر رو دارند اعدام می‏كنند. فكر می‏كنيد مردم چقدر می‏آيند و حاضرند بی‏آيند و يا می‏اومدند قبلاً. می‏خوام بگم كه مردم اينطوری نيست كه آمده بودند كه هر كاری بكنند. مردم هم بخشی از مردم هم دنيايی دارند. سيستمی دارند. ذهنيتی دارند، حاضرند يه كارهايی بكنند. حاضر نيستند يه كارهايی بكنند......  مردم هم همون ابهام ۱۸ تير رو داشتند". چيزی جز بيان بناحق و بنادرست از موقعيت مردم در امر مبارزه عليه‏ی نظام ظالمانانه و مسلح تلقی نمی‏گردد.

 

براستی كه طرح ايده‏ی فوق از زوايای گوناگون جالب و قابل تعمق می‏باشد. توقع بيش از اندازه از مردم و بی توقعی و بی وظيفه‏گی كامل از خود و "حزب"اش. كوروش مدرسی وظيفه‏ی كمونيست‏ها را در برابر رژيم سراپا مسلح، در صدور "فرمان" و آن‏هم از راه دور می‏فهمد و دليل "پس"‏رفت جنبش‏های مردمی را در بی‏"توجه"‏ای مردم نسبت به سياست‏های "حزبی"اش توضيح می‏دهد!!! روشن نيست كه كوروش مدرسی كدام انقلابی را سراغ دارد كه توانست بدون دخالت‏گری‏های مستقيم سازمان‏ها و احزاب و آن‏هم با فراخوان و به گونه‏ی "ريموت كنترلی"، به ثمر نشسته باشد؟ چگونه می‏توان بر پيشانی خود نام كمونيست چسباند و وظيفه‏ی عملی خود را از دور تعريف نمود؟

 

دنيای سياست و دنيای كمونيست‏ها، دنيای عمل‏گرائی‏ست. چرا كه طرف مقابل و طبقه‏ی حاكم به گونه‏ی سازمانيافته در ميدان است و دست به عمل می‏‏زند و با عمل‏اش بر حيات خويش قوأم بخشيده است. تا آنجائی‏كه به مردم مربوط می‏شود؛ در ميدان‏اند و اگر در گذشته به بخش‏هايی از حاكميت توهم داشته‏اند؛ امروزه به جرأت می‏توان گفت كه بخش اعظم آن‏ توهمات، در  هم ريخته شده است و خواهان نابودی همه‏ی سران نظام، با هر رنگ و لباس‏اند. مدتی‏ست كه مردم تصفيه حساب‏های سياسی خود را با نظام انجام داده‏اند. آنچه در اين ميان نا روشن است، بی وظيفه‏گی و توقع‏ی بی‏جا و بی‏مورد اپوزيسيون خارج از كشور، از مردم می‏باشد. كوروش مدرسی اوّلين كسی نيست كه نجات و موجوديت "حزب"اش را در "شهامت" به خرج دادن مردم در مقابل ارگان‏های سركوبگر نظام جستجو می‏كند. در گذشته ما شاهد چنين تفكراتی از جانب ديگر مسئولين سازمان‏ها هم بوده‏ايم.

 

واقعيت اين است‏كه اين مردم نيستند كه "پس" كشيده‏اند؛ اين سازمان‏ها، احزاب و جريانات چپ خارج از كشوراند كه راه عقب‏گرد طولانی را پيشه‏ی خود ساخته‏اند و هم‏چنان بدان وفادارند. جمهوری اسلامی به اين دليل روشن "رويش" زياد شده است و از تعرض عريان روزانه‏اش دست بر نمی‏دارد؛ چرا كه نيروئی را در مقابل خود نمی‏بيند. "حزبی" كه تصورش بر آن است‏كه با فراخوان می‏توان انقلاب براه انداخت، بايد بداند كه آن انقلاب نمی‏تواند به سرانجام رسد.

به هرحال جدا از همه‏ی اين‏ها آيا كوروش مدرسی يك لحظه خواست به اين بی‏انديشد كه چرا "حزب"اش هزاران فراخوان داده است و مردم به آن‏ها توجه‏ای نكرده‏اند؟ آيا يك‏بار هم شده تلاش نموده است تا دليل "نافرمانی" مردم از سياست‏های "حزبی"اش را دريابد و بر اساس واقعيات، "فرمان" حمله را صادر نمايد؟ طبعاً وی بايد بداند كه اشكالی در كار وجود دارد و بايد  تلاش ورزد تا علت‏ها را دريابد؛ چرا كه معلول‏ها او را وادار به گلايه می‏نمايد.

 

در خاتمه

توده‏های ستم‏ديده در اين چند دهه با تحركات اعتراضی‏شان به اثبات رسانده‏اند كه خواهان تغيير در زندگی‏شان می‏باشند. جمهوری اسلامی هم به يمن نيروهای سركوبگرش با چنگ و دندان به حاكميت‏اش چسبيده است. مردم همواره در صحنه‏اند و پرچم اعتراض و نارضايتی‏شانرا يك لحظه بر زمين نگذاشته‏اند. اين دور مبارزاتی را می‏توان در هر مرحله‏ای مشاهده نمود. روشن است‏كه انقلاب نيازمند سازماندهی و بسيج توده‏هاست؛ نيازمند ارتباط و دخالت‏گری‏های ممتد نيروهای مدافع‏ی وی می‏باشد. روشن است‏كه مادی و توده‏ای شدن هر ايده‏ای به حضور و نقش‏آفرينی‏های عملی آن‏ها بستگی دارد و بسيج و به ميدان كشاندن توده‏ها از راه دور ناممكن می‏باشد. بی‏گمان توجه نشان دادن مردم به سياست‏های سازمان‏های چپ ربط مستقيمی با اعمال انقلابی آنان در برابر ارگان‏های سركوبگر رژيم دارد. به انفجار كشاندن اعتراضات توده‏ای، بمانند بمب‏های هدايت و كنترل شده از راه دور نيست. سازمان، جريان و حزب مدافع‏ی منافع‏ی مردم بايد در بطن اوضاع و احوال جاری جامعه قرار گيرد و در مقابل زور سازمانيافته‏ی رژيم، از زور سازمانيافته سود جويد. اين قانون و طبيعت نظام‏های طبقاتی سركوبگر است و راهی به غير از آن، در مقابل سازمان‏ها و احزاب قرار ندارد. بنابراين پاسخ مثبت مردم به فراخوان‏ سازمان‏های سياسی در گرو پاسخگوئی بی‏چون ‏و چرای سازمان‏های انقلابی به تعرضات رژيم می‏باشد. بايد اين قدرت را با تمام توان و قوا در مقابل رژيم بنمايش گذاشت. در بستر چنين موقعيت و شرايطی‏ست كه توده در امر مبارزه دوشادوش فرزندان‏اش و با توانی بيش از گذشته به ميدان خواهد آمد و والاترين فداكاری‏ها و جان‏فشانی‏ها را بمنظور رهائی‏اش از زير چنگال نظام‏های سرمايه‏داری بنمايش خواهد گذاشت. خلق رزمنده‏ی كرد نمونه‏ی بارز و زنده‏ی حكم فوق می‏باشد.

 

 

 

 

لينك  مصاحبه و مطلب كوروش مدرسی و رحمان حسين ‏زاده

http:‏‏206.220.209.205HekmatistKooroshLIST-ALL.htm

http:‏‏206.220.209.205HekmatistKooroshMaqalatpayam_be%20Mardom_bad_az_18_tir_haftegi_167.html

http:‏‏www.hekmatist.com0807rahman.htm

     

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت   توسط شباهنگ راد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

ظالمان و نابخردان دنیا را به خاک و خون کشیده‏اند و محترم شمردن به حقوق و ارزش‏های انسانی در دنیای خود ساخته‏ی آنان کاملاً بی‏مسما گردیده است. این چه زمانه‏ای است که محروم‏ترین اقشار جامعه می‏بایست آنرا تحمل نمایند و بار این همه مصائب و مشکلات را بدوش کشند.

این زمانه را باید دگرگون ساخت و دنیای نوینی را پایه‏ریزی نمود که در آن انسان‏ها نه بعنوان بردگان و سودآوران مشتی زورمداران، بلکه به مثابه‏ی سازندگان اصلی هر جامعه‏ای قادر گردند تا از تمامی نعمات موجود، برابرگونه بهره جویند.

تربیون شما به دنیایی باور دارد که در آن از ظلم و در بدری انسان‏ها خبری نباشد و همه، جدا از هر رنگ و نژادی، در دنیای برابر، در کنار هم در صلح و آرامش ادامه‏ی حیات دهند.

پاره ای از مقالات گذشته
اهمیت و جایگاه پراتیک بر جنبش‏های اعتراضی
کردستان و "چفخا" (*)
افزوده‏هایی بر موقعیت سیاسی – تشکیلاتی چفخا (آرخا) بعد از ضربه‏ی 60
نگاهی مختصر به موقعیت سیاسی – تشکیلاتی چفخا (آرخا)* بعد از ضریه‏ی سال 60
در حول و حوش گذشته و نگاه به چند شعار!
آنچه ما کردیم (*)
زور و سرکوبِ عریان جزء ذاتی نظام جمهوری اسلامی!
تفاوتِ و تأثیرگذاری دو سیاستُ، دو روش!
جنگ و وظايفِ كمونيست‏ها!
انقلاب توده‏ها نيازمند تشكيلات و سازماندهی‏ست!
چالش‏های مبارزه‏ی ايدئولوژيك در درونِ چپ!
سركوب توده‏ها و راه‏كا‏رها!
كوروش مدرسی، مردم و "حزب حكمتيست"
تفاوت‏های ما
چپ خارج از كشور و چشم‏اندازها
جنبش دانشجوئی و راهكارها!
قهر انقلابی يا قعر انقلابی
سرزنش مردم از جانب «فریبرز سنجری»
نگاه حمید تقوائی پیرامون فراکسیون .....
نکاتی پیرامون بیانیه فراکسیون "اتحاد کمونیسم کارگری"
تغییر در روش و ثمربخشی در مبارزه!
کدام دو اتفاق و دو جنس؟!
توهم و تحریف!
چاره ی کار درچیست؟
نظری بر نوشته ی رفیق "اشرف دهقانی" ...
هزینه های مبارزه’ مسالمت آمیز!
هنر برای هنر یا هنر طبقاتی
چه گوارا قهرمانِ، قهرمانان بود
لزوم پیشاهنگ پرولتری از نگاه رفیق پویان!
سازمانیابی طبقه کارگر در بستر کدام اشکال مبارزاتی؟
آرشیو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
دی 1384
شهریور 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
آبان 1383
شهریور 1383
خرداد 1383
مهر 1382
شهریور 1382
دی 1378
نام لينك يا وب مورد نظر
سایت منو پالتاک

نام لينك يا وب مورد نظر
سایت وروجاك

پیوندها
آرشیو مارکسیست ها
احمد شاملو
منو پالتاک
خسرو گلسرخی
صمد بهرنگی
سازمان 19 بهمن
ایده نو، دنیای نو
فروغ فرخزاد
نیما یوشیج
وروجک
دگرگونی
چه گوارا
کانون اندیشه
آشتی
آزادی بیان
شاهو
پیام
منو پالتاک
پژواک وین
آرمان خلق
اوانگارد
تئوری و پراتيك انقلابی
گفتگوهای زندان
زنان كارگر
گزارشگران
جنبش سرخ
سایت انعکاس
آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران
چپ انقلابی
کمون
ستاره شمال
ئه م روله

آثار چه گوارا
نام لينك يا وب مورد نظر
جنگ پارتیزانی – یک روش ِمبارزه
سرود فيدل
همبستگى با ويتنام
تکنیک و انقلاب
دفاع از دستاوردهای انقلاب
درمان اجتماعی
مفهوم برنامه ریزی سوسیالیستی
مصاحبه چه گوارا با روزنامه نگاران چینی
جهان بینی انقلاب کوبا
بسیج توده ها در مقابل تجاوز
نامه ی "چه" بیک کوشنده جنگ انقلابی
درباره نقش حزب مارکسیستی – لنینیستی
اصول کلی جنگ های چریکی
سخنرانی در نخستین سمینار سازمان همبستگی افریقا و آسیا در الجزیره
انسان و سوسیالیسم در کوبا
نامه ی "چه" به پدر و مادرش پیام به کنفرانس اوسپال ....
خاطرات بولیوی
به یاد کامیلو سیانفیوسکوس
نامه به فیدل کاسترو
نامه چه گوارا به همسر و فرزندانش درباره‏ی طب انقلابی
از نوشته هاى امير پرويز پويان
نام لينك يا وب مورد نظر ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئورى بقاء
خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب
درباره ی صمد
استحاله
بازگشتِ به « ناکُجا‌آباد»
مقالات انتخابی و رسيده
در حاشیه مرگ تراژیک سهیلا .. اسد نودینیان
بیشرمانه ترین توافق هسته ای تاریخ در ابهام – منو پالتاک
نگاه ندا – ع. امید
در ستايش اكتبر - سربلند
سرگردان میان تئوری و واقعیت - سربلند
حمايت دالايي لاما از جنبش سبز – منو پالتاک
اين قطار بوي خون ميدهد – منو پالتاک
محمود احمدي نژاد در نيويورك - منو پالتاک
یاد واره چریک فدایی خلق رفیق یحیی رحیمی – یوسف زرکار
یاد واره چریک فدایی خلق رفیق جلال فتاحی- یوسف زرکار
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
تظاهراتي كه .. – منو پالتاک
جوان – سیروس کار
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
پاسخ به نظر خواهی .. - یوسف زرکار
چه كسي پنجره ها را خواهد گشود؟ - سربلند
بازگشايى دانشگاه – منو پالتاک
سیاه سبز سرخ – سیروس کار
من و همزادم - سربلند
بی برنامه گی "جنبش سبز اسلامی" .. - بهمن
تاریخ کمون پاریس – ترجمه بیژن هیرمن پور
از ديگر آدرس ها
گويا
دیدگاه
دنياى ما
بى طرف
گاهنامه سياسى ايران
نشر بيدار
سینمای آزاد
روشنگری
لوموند دپیلماتیک
ایران گلوبال
نگاه
کتاب های فارسی رایگان
پیک ایران

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان